کمال پرهون روانشناس و مشاور در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، درباره اختلال هراس از مدرسه اظهار کرد: اغلب شروع سال تحصیلی برای بیشتر کودکان، رویدادی هیجان‌انگیز و لذت‌بخش است و نشانه آشکاری از رشد و نمو آن‌ها محسوب می‌شود.

او افزود: بسیاری از کودکان، رفتن به مدرسه را دوست ندارند و برای تعداد کمی از آن‌ها مدرسه آن‌قدر ترسناک و اضطراب زاست که برای رفتن سر کلاس درس از خود رغبتی نشان نمی‌دهند.

این روانشناس گفت: این کودکان اغلب به دلیل نگرانی از رفتن به مدرسه، مریض می‌شوند و یا خود را به بیماری می‌زنند و به خاطر شکایت‌های جسمانی جزئی در منزل می‌مانند.

پرهون تصریح کرد: آن‌هایی که صبح برای رفتن به مدرسه مقاومت می‌کنند، اما در نهایت در کلاس حاضر می‌شوند؛ آن‌هایی که به مدرسه می‌روند، اما به دلایلی مدرسه را ترک می‌کنند؛ کودکانی که با ترس شدید در مدرسه حضور می‌یابند و این امر باعث بهانه‌گیری بعدی برای عدم حضور آن‌ها در مدرسه می‌شود و نیز کودکانی که تمام‌ روز به جای رفتن به مدرسه غیبت می‌کنند، همگی دچار هراس از مدرسه هستند.

او با بیان اینکه مدرسه هراسی و خودداری از رفتن به مدرسه در میان دختران و پسران به یک اندازه رایج است، افزود: هراس از مدرسه بین سنین ۵، ۶، ۱۰ و ۱۱ سالگی ظاهر می‌شود. ترس‌های مفرط و غیرمعمول از مدرسه اغلب برای نخستین بار در دوره پیش‌دبستانی، مهدکودک و یا کلاس اول نمایان می‌شود و در کلاس دوم به اوج خود می‌رسد. با این‌ وجود، هراس و امتناع از رفتن به مدرسه در هر سنی می‌تواند رخ دهد و در سنین بعدی به‌ طور ناگهانی آشکار شود.

این روانشناس اضافه کرد: هراس از مدرسه جزء ترس‌های رایج دوران کودکی است و پیامد‌های تحصیلی و اجتماعی جدی برای کودک به همراه دارد و می‌تواند بیش‌از اندازه ناتوان‌کننده باشد.


بیشتر بخوانید: چگونه با اضطراب کودکمان رفتار کنیم؟ 


پرهون درباره عواملی که باعث ایجاد اختلال در فرد می‌شود، بیان کرد: کیفیت تعامل مادر-کودک، سبک والدینی پذیرنده با ابعاد بیش حمایت‌گری والدین، آشفتگی در فضای عاطفی خانواده، خجالتی بودن و ترس از ارزیابی در جمع، اضطراب جدایی، ترس از تجربه شکست، اعتمادبه‌نفس ضعیف، تک‌فرزند بودن، عوامل و قوانین مدرسه، رابطه معلم- دانش‌آموز، مشکلات خلقی و اضطراب در کودکان می‌تواند از دلایل مدرسه هراسی باشد.

او با اشاره به اینکه والدین باید اصرار قاطعانه بر رفتن و بازگشت کودک به مدرسه داشته باشند، افزود: هرچه زمان بگذرد، ترس‌های دیگر نیز بر مدرسه هراسی افزوده می‌شود و ممکن است از راه تقویت در خانه و تشدید هراس از مدرسه به علت جاماندن از هم‌کلاسی‌ها مشکل شدیدتر شود.

این روانشناس ادامه داد: تقویت‌کننده‌های منفی از جمله اجتناب از محیط آزار دهنده و تنش‌زا مدرسه و فرار از جمع آزار دهنده که کودک فکر می‌کند در آنجا مورد قضاوت قرار می‌گیرد و تقویت‌کننده‌های مثبت از جمله انجام بازی مورد علاقه، خواب و برنامه تلویزیونی مورد علاقه در مدرسه هراسی کودکان دخیل‌ هستند.

پرهون افزود: هماهنگی والدین با کارکنان مدرسه، ارجاع سریع برای درمان، عدم تأکید بر شکایت‌های جسمانی، حضور الزامی در مدرسه و اجازه به مادر برای حضور در حیات مدرسه به منظور منتظر ماندن برای کودک از جمله اقدامات مثبتی است که بر کاهش ترس کودکان از مدرسه تأثیرگذار است و در مقابل تنبیه کودکان، می‌تواند مشکلات آن‌ها را تشدید کند، از این رو به والدین و معلمان توصیه می‌شود که از تنبیه بپرهیزند.

پرهون اضافه کرد: قبل از شروع رسمی مدارس، والدین می‌توانند فرزندان خود را با محیط و فضای مدرسه آشنا کنند، استفاده از قصه و بازی‌هایی که فضای مدرسه را شاد، بازی گونه و آموزشی جلوه دهد، برای این کودکان مؤثر است.

این روانشناس خاطرنشان کرد: جدا کردن کودک از منبع دلبستگی‌ خود باید گام‌به‌گام و با استفاده از حساسیت‌زدایی منظم شکل گیرد. در روز نخست آغاز مدرسه باید مادر با کودک در محل حضور داشته باشد، روز دوم خاله یا مادربزرگ یا هرکسی که کودک در کنار آن‌ها احساس آرامش دارد، روز سوم پدر و غیره همراه کودک باشند تا منبع دلبستگی از شخص اول به شخص سوم انتقال یابد و کم‌کم کودک به جدایی از آن‌ها عادت کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 9:37  توسط اردشیرقویدست  | 

حماسه عاشورا شورانگیز‌ترین حماسه تاریخ بشری است که نیرومندترین احساسات میلیون‌ها انسان را برانگیخته و از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی نیز در گذشته است و شگفت و تعجب از اینکه قداست خویش را در میان سایر ادیان نیز حفظ کرده ودر اینجا نهضت حسینی توسعه یافته «کل ارض کربلا» گویا همه جهان زمین کربلاست. ارزش و اعتبار و عظمت شخصیت دلربای امام حسین‌(ع) و نهضت آن بزرگوار امروز همه را تحت تاثیر قرار داده، به طوری که نه تنها دوستان و پیروانش، بلکه بیگانگان هم در مقابل نام با شکوه و خواستنی او سر تعظیم فرود می‌آورند و قیام مقدس کربلا را با احترام و تکریم یاد می‌‌کنند، آن هم نه در برهه‌ای از زمان، بلکه هر چه از تاریخ وقوع آن می‌گذرد بر عظمتش افزوده می‌شود.

یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی(س) ، عشق والای او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، به ویژه ساحت مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) بود. عاشورا و کربلا در نگاه امام جایگاه ویژه‌ای دارد و امام نظرگاه بلندی به عاشورا افـکنـده وآن رادست مایه سترگی برای آفریـنـش انقلاب اسلامی یافته و از آن الهام گرفته است. امام خمینی (س) قیام خود را برگرفته از قیام سیدالشهدا معرفی می‌کند و به آن افتخار می‌کند. پیام حماسی امام به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد. راهپیمایی میلیونها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مومن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب گردید و در طول دوران 8 سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشگرها و گردانها و عملیات موفق سپاه اسلام، بلکه به عنوان مهمترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تاثیر معجزه آسای خویش را برجای نهاد.

امام خمینی (س) می فرماید : "محرّم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است. امسال در ماه محرّم، نهضت حق در مقابل باطل تقویت می شود." (صحیفه امام؛ ج‏ 5، ص 177)

رمز بقای انقلاب اسلامی، ایستادگی بر ارزشها و آرمانهایی است که در منطق عاشورا به شفافترین و زلالترین وجه ممکن متجلی گردیده است. لزوم پایبندی به این منطق و ایمان به شعارهای این مکتب منحصر به عرصه اندیشه و اعتقاد نیست بلکه باید منطق انقلاب امام را که جز منطق عاشورا نبود، و شعارها و آرمانهای امام را که جز شعارها و آرمانهای عاشورا نبوده است. "با حلول ماه محرّم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد، ماهی که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت، ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت‏." (صحیفه امام؛ ج‏5، ص 75)

حضرت امام (س) علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا و نهضت اباعبدالله (ع) می‌دانند و معتقدند که مردم درس قیام و مبارزه را از امام حسین (ع) فرا گرفته‌اند: "رمز پیروزی اسلام بر کفر جهانی را در این قرن که پانزدهم خرداد 42 سرآغاز آن بود، در دوازدهم محرّم حسینی جستجو کند، که انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است." (صحیفه امام؛ ج‏17، ص 482)

 عدالتخواهی و مبارزه با جور و ستم از جمله اهداف حرکت انقلابی مردم ایران به رهبری امام خمینی بود که برگرفته از نهضت عزت‌مدارانه حسینی است. سید الشهداء - سلام الله علیه - وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری، در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که یک حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می تواند؛ با چند نفر، با چندین نفر، که در مقابل آن لشکر و بساط، هیچ نبود. لکن تکلیف این طور می‏دانست که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این عَلَم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهای خودش را داد در راه، برای اسلام. مگر خون ما رنگینتر از خون سید الشهداست؟ ما چرا بترسیم از اینکه خون‏ بدهیم یا از اینکه جان می ‏دهیم؟ آنها هم در ... سلطان جائری که می گفت: مسلمانم، مسلمانی یزید هم مثل مسلمانی شاه بود." (صحیفه امام؛ ج‏4، ص 151 - 152)

‏ یکی از ابعاد بسیار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعه‌ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی‌بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه‌ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین (ع) در چنین شرایطی زندگی می‌کردند و بنابراین مهمترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی کردند.‏ "امروز مطلب مهم است. از مهماتی است که جان باید پایش داد. همان مهمی است که سید الشهداء جانش را داد برایش، همان مهمی است که پیغمبر اسلام بیست و سه سال زحمت برایش کشید، همان مهمی است که حضرت امیر - سلام الله علیه - هجده ماه با معاویه جنگ کرد در صورتی که معاویه دعوی اسلام می کرد... برای اینکه یک سلطان جائر بود، برای اینکه یک دستگاه جائر بود، باید به زمینش بزند. آن قدر از اصحاب بزرگوارش را به کشتن داد، آن قدر از آنها را هم کشت؛ برای چه؟ برای اینکه اقامه حق بکند، اقامه عدل بکند."(صحیفه امام؛ ج‏6، ص 33)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:22  توسط اردشیرقویدست  | 

حماسه عاشورا شورانگیز‌ترین حماسه تاریخ بشری است که نیرومندترین احساسات میلیون‌ها انسان را برانگیخته و از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی نیز در گذشته است و شگفت و تعجب از اینکه قداست خویش را در میان سایر ادیان نیز حفظ کرده ودر اینجا نهضت حسینی توسعه یافته «کل ارض کربلا» گویا همه جهان زمین کربلاست. ارزش و اعتبار و عظمت شخصیت دلربای امام حسین‌(ع) و نهضت آن بزرگوار امروز همه را تحت تاثیر قرار داده، به طوری که نه تنها دوستان و پیروانش، بلکه بیگانگان هم در مقابل نام با شکوه و خواستنی او سر تعظیم فرود می‌آورند و قیام مقدس کربلا را با احترام و تکریم یاد می‌‌کنند، آن هم نه در برهه‌ای از زمان، بلکه هر چه از تاریخ وقوع آن می‌گذرد بر عظمتش افزوده می‌شود.

یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی(س) ، عشق والای او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، به ویژه ساحت مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) بود. عاشورا و کربلا در نگاه امام جایگاه ویژه‌ای دارد و امام نظرگاه بلندی به عاشورا افـکنـده وآن رادست مایه سترگی برای آفریـنـش انقلاب اسلامی یافته و از آن الهام گرفته است. امام خمینی (س) قیام خود را برگرفته از قیام سیدالشهدا معرفی می‌کند و به آن افتخار می‌کند. پیام حماسی امام به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد. راهپیمایی میلیونها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مومن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب گردید و در طول دوران 8 سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشگرها و گردانها و عملیات موفق سپاه اسلام، بلکه به عنوان مهمترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تاثیر معجزه آسای خویش را برجای نهاد.

امام خمینی (س) می فرماید : "محرّم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است. امسال در ماه محرّم، نهضت حق در مقابل باطل تقویت می شود." (صحیفه امام؛ ج‏ 5، ص 177)

رمز بقای انقلاب اسلامی، ایستادگی بر ارزشها و آرمانهایی است که در منطق عاشورا به شفافترین و زلالترین وجه ممکن متجلی گردیده است. لزوم پایبندی به این منطق و ایمان به شعارهای این مکتب منحصر به عرصه اندیشه و اعتقاد نیست بلکه باید منطق انقلاب امام را که جز منطق عاشورا نبود، و شعارها و آرمانهای امام را که جز شعارها و آرمانهای عاشورا نبوده است. "با حلول ماه محرّم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد، ماهی که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت، ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت‏." (صحیفه امام؛ ج‏5، ص 75)

حضرت امام (س) علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا و نهضت اباعبدالله (ع) می‌دانند و معتقدند که مردم درس قیام و مبارزه را از امام حسین (ع) فرا گرفته‌اند: "رمز پیروزی اسلام بر کفر جهانی را در این قرن که پانزدهم خرداد 42 سرآغاز آن بود، در دوازدهم محرّم حسینی جستجو کند، که انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است." (صحیفه امام؛ ج‏17، ص 482)

 عدالتخواهی و مبارزه با جور و ستم از جمله اهداف حرکت انقلابی مردم ایران به رهبری امام خمینی بود که برگرفته از نهضت عزت‌مدارانه حسینی است. سید الشهداء - سلام الله علیه - وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری، در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که یک حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می تواند؛ با چند نفر، با چندین نفر، که در مقابل آن لشکر و بساط، هیچ نبود. لکن تکلیف این طور می‏دانست که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این عَلَم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهای خودش را داد در راه، برای اسلام. مگر خون ما رنگینتر از خون سید الشهداست؟ ما چرا بترسیم از اینکه خون‏ بدهیم یا از اینکه جان می ‏دهیم؟ آنها هم در ... سلطان جائری که می گفت: مسلمانم، مسلمانی یزید هم مثل مسلمانی شاه بود." (صحیفه امام؛ ج‏4، ص 151 - 152)

‏ یکی از ابعاد بسیار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعه‌ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی‌بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه‌ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین (ع) در چنین شرایطی زندگی می‌کردند و بنابراین مهمترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی کردند.‏ "امروز مطلب مهم است. از مهماتی است که جان باید پایش داد. همان مهمی است که سید الشهداء جانش را داد برایش، همان مهمی است که پیغمبر اسلام بیست و سه سال زحمت برایش کشید، همان مهمی است که حضرت امیر - سلام الله علیه - هجده ماه با معاویه جنگ کرد در صورتی که معاویه دعوی اسلام می کرد... برای اینکه یک سلطان جائر بود، برای اینکه یک دستگاه جائر بود، باید به زمینش بزند. آن قدر از اصحاب بزرگوارش را به کشتن داد، آن قدر از آنها را هم کشت؛ برای چه؟ برای اینکه اقامه حق بکند، اقامه عدل بکند."(صحیفه امام؛ ج‏6، ص 33)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:22  توسط اردشیرقویدست  | 

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است و در بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرارداد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنند حضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

 

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات ابالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

 

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

 

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

 

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».

 

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است و چه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

 

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد.

 

 اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

  •  
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:13  توسط اردشیرقویدست  | 

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است و در بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرارداد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنند حضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

 

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات ابالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

 

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

 

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

 

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».

 

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است و چه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

 

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد.

 

 اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

  •  
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:13  توسط اردشیرقویدست  | 

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است و در بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرارداد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنند حضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

 

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات ابالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

 

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

 

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

 

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».

 

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است و چه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

 

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد.

 

 اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

  •  
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:13  توسط اردشیرقویدست  | 

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است و در بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرارداد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنند حضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

 

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات ابالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

 

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

 

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

 

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».

 

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است و چه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

 

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد.

 

 اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

  •  
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:12  توسط اردشیرقویدست  | 

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است و در بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرارداد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنند حضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

 

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات ابالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

 

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

 

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

 

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».

 

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است و چه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

 

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد.

 

 اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

  •  
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:12  توسط اردشیرقویدست  | 

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است و در بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرارداد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنند حضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

 

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات ابالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

 

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

 

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: «در شب عاشورا زینب دست بر گریبان برده و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده و اصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

 

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید».

 

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است و چه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

 

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد.

 

 اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

  •  
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:12  توسط اردشیرقویدست  | 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می­رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان در آمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  بر آورند

ارکان عرش را به تلاطم در آورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:17  توسط اردشیرقویدست  | 

مقام معظّم رهبرى،در مورد قیام امام حسین علیه‏السلام مى‏فرماید:«با وجود مخالفت‏هاى فراوان، این واقعه در طول زمان زنده مانده است و عاشورا در واقع، گنجینه‏اى پرقیمت است که همه افراد بشر، مى‏توانند از آن استفاده کنند.

قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى، درس‏ ها و عبرت ‏ها

چکیده

هدف از پژوهش حاضر، بررسى درس‏ها و عبرت‏هاى قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى مى‏باشد. از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، امام حسین علیه‏السلام، درس‏ها و عبرت‏هاى بزرگى به همه تاریخ داد. در حقیقت، اسلام را هم در زمان خودش و هم در هر زمان دیگرى بیمه نمود. یاد کربلا، این درس‏ها و عبرت‏ها را پیش چشم مى‏گذارد؛ هر جا فسادى از آن قبیل باشد، امام حسین علیه‏السلام در آنجا زنده است و با شیوه و عمل خود مى‏گوید که تکلیف چیست و چه باید کرد؟ قیام جاودانه عاشورا نشان داد که نظام اسلامى، با ایمان، بصیرت، همت‏هاى بلند، مطرح شدن آرمان‏ها و زنده نگاه‏داشتن شعارها به وجود مى‏آید، حفظ مى‏شود و پیش مى‏رود. روش پژوهش تحلیلى و اسنادى مى‏باشد.

کلیدواژه‏ها: قیام عاشورا، امام حسین علیه‏السلام، مقام معظّم رهبرى، اهداف، عبرت‏ها، درس‏ها.

مقدّمه

آنچه در محرم سال 61ق. در کربلا اتفاق افتاد، حماسه‏اى عظیم و تکان‏دهنده بود که وجدان‏هاى خفته را بیدار کرد و خون رشادت، آگاهى و حماسه را در رگ‏هاى امت اسلامى دوانید. عاشوراى حسینى، به مکتبى تبدیل شد که ستمدیدگان را علیه ظلم مى‏شوراند و پیروان فرهنگِ شهادت را به مقابله با سلطه‏هاى غیردینى و ضددینى برمى‏انگیخت.

عاشورا، فرهنگى فرازمان، فرامکان و حاوى تمامى ارزش‏هاى مورد نیاز جامعه است که با حفظ جاودانگى، توانمندى و پویایى لازم براى پاسخ‏گویى به نیازهاى مختلف انسان‏ها در همه زمان‏ها و مکان‏ها و در عرصه‏هاى گوناگون زندگى را دارد و مى‏تواند قافله بشرى را تا پایان تاریخ، هدایت کند و این همان معناى دستور آموزنده «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» است. مقام معظّم رهبرى، قیام امام حسین علیه‏السلام و حادثه عاشورا را از جمله مقاطع بسیار مهم در تاریخ بشر و متحول‏کننده آن برشمرده و مى‏فرماید: «با وجود مخالفت‏هاى فراوان، این واقعه در طول زمان زنده مانده است و عاشورا در واقع، گنجینه‏اى پرقیمت است که همه افراد بشر، مى‏توانند از آن استفاده کنند.»1

عاشوراپژوهى مى‏تواند تصویرى روشن از ابعاد گوناگون قیام عاشورا، به ویژه دستاوردهاى آن به دست دهد. جست‏وجوهایى که در منابع گوناگون انجام شد نشان داد که على‏رغم اهمیت روزافزون عاشورا و وجود منابع و پژوهش‏هاى بسیار در این زمینه،2 پژوهشى جامع از منظر مقام معظم رهبرى در این عرصه صورت نگرفته است. این در حالى است که پژوهش‏هاى بسیارى در ابعاد تخصصى و قابل توجهى همچون شعر و ادب، هنر، پزشکى، آداب و سنن و مرجع‏شناسى صورت گرفته است که نشان از اهمیت رشد و توسعه در حوزه‏هاى خاص دارد، به گونه‏اى که این موضوع توانسته است در کانون توجه نویسندگان و پژوهشگران حوزه‏هاى مختلف قرار بگیرد.

در حالى که مفاهیم و ارزش‏هاى والاى اسلام ناب محمدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، آماج کینه‏توزى کج‏اندیشان و مغرضان سیاست‏باز قرار گرفته و در گردباد توطئه‏ها به فراموشى سپرده مى‏شوند، تبیین پیام‏هاى نهضت عاشورا و ارائه تصویرى صحیح و روشن از حرکت احیاگرانه امام حسین علیه‏السلام، امرى ضرورى است که مى‏تواند نظام اسلامى را در به‏کارگیرى آموزه‏هاى قیام سیدالشهدا علیه‏السلام، یارى رساند.

با توجه به جامعیت علمى و اصالت نظرات رهبر فرزانه انقلاب اسلامى و تأکیدات معظّمٌ‏له بر تبیین رسالت‏ها و راهبردها در این زمینه، در این مقاله تلاش شده است که حرکت احیاگرانه اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام و درس‏ها و عبرت‏هایى قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى، مورد مطالعه و بررسى قرار گیرد. پژوهش حاضر به صورت نظرى و با روش سندکاوى، انجام گرفته است.

این پژوهش بر آن است که در راستاى هدف ذکرشده، به سؤالات زیر پاسخ دهد:

1. از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامى، هدف اصلى امام حسین علیه‏السلام از قیام عاشورا چه بود؟

2. از دیدگاه مقام معظّم رهبرى، مهم‏ترین درس‏ها و عبرت‏هایى که باید از قیام سیدالشهدا گرفت، کدامند؟

3. از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامى، خواص در آن پنجاه سال چگونه شدند که نظام اسلامى آن وضع تأسف‏بار را پیدا کرد؟

4. از منظر رهبر فرزانه انقلاب، دولت اسلامى چگونه مى‏تواند از آموزه‏هاى قیام سیدالشهدا در جهت اعتلاى فرهنگ عمومى جامعه، بهره گیرد؟

اهداف قیام عاشورا از دیدگاه مقام معظّم رهبرى

مقام معظّم رهبرى ضمن تبیین حرکت احیاگرانه امام حسین علیه‏السلام، به تشریح اهداف قیام عاشورا پرداخته و مى‏فرماید:دوست دارند چنین بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خود یک حکومت تشکیل دهد. این حرف، نیمه‏درست است؛ نمى‏گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف، این است که آن بزرگوار براى تشکیل حکومت قیام کرد؛ به این نحو که اگر ببیند نمى‏شود انسان به نتیجه برسد، بگوید نشد دیگر، برگردیم؛ این غلط است. بله؛ کسى که به قصد حکومت، حرکت مى‏کند، تا آنجا پیش مى‏رود که ببیند این کار، شدنى است. تا دید احتمال شدنِ این کار، یا احتمال عقلایى وجود ندارد، وظیفه‏اش این است که برگردد. اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا آنجا انسان، جایز است برود که بشود رفت. آنجا که نشود رفت، باید برگشت.

اگر آن کسى که مى‏گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حَقّه علوى است، این درست نیست؛ براى اینکه مجموع حرکت امام، این را نشان نمى‏دهد. در نقطه مقابل، گفته مى‏شود: نه آقا، حکومت چیست؛ حضرت مى‏دانست که نمى‏تواند حکومت تشکیل دهد؛ بلکه اصلاً آمد تا کشته و شهید شود! این حرف هم مدّتى بر سرِزبان‏ها خیلى شایع بود. بعضى با تعبیرات زیباى شاعرانه‏اى هم این را بیان مى‏کردند. حتى من دیدم بعضى از علماى بزرگ ما هم این را فرموده‏اند. این حرف که حضرت، قیام کرد براى اینکه شهید شود، حرف جدیدى نبوده است.

گفت: چون با ماندن نمى‏شود کارى کرد، پس برویم با شهید شدن، کارى بکنیم! این حرف را هم، ما در اسناد و مدارک اسلامى نداریم که برو خودت را به کام کشته شدن بینداز. ما چنین چیزى نداریم. شهادتى را که ما در شرع مقدّس مى‏شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشان مى‏بینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدّسى که واجب یا راجح است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادتِ صحیح اسلامى است. اما اینکه آدم، اصلاً راه بیفتد براى اینکه «من بروم کشته شوم» یا یک تعبیر شاعرانه که «خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند»، اینها آن چیزى نیست که مربوط بدان حادثه به آن عظمت است. در این هم بخشى از حقیقت هست؛ اما هدفِ حضرت، این نیست.3

از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، هدف امام حسین علیه‏السلام از قیام عاشورا، نه حکومت است و نه شهادت، بلکه هدف والاترى در این حرکت وجود دارد:کسانى که گفته‏اند هدف، حکومت بود، یا هدف، شهادت بود، میان هدف و نتیجه، خَلط کرده‏اند. نخیر؛ هدف، اینها نبود. امام حسین علیه‏السلام، هدف دیگرى داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتى را مى‏طلبید که این حرکت، یکى از دو نتیجه را داشت: «حکومت» یا «شهادت».

البته حضرت براى هر دو هم آمادگى داشت. هم مقدّمات حکومت را آماده کرد و مى‏کرد؛ هم مقدّمات شهادت را آماده کرد. هم براى این توطین نفس مى‏کرد، هم براى آن. هرکدام هم مى‏شد، درست بود و ایرادى نداشت؛ اما هیچ‏کدام هدف نبود، بلکه دو نتیجه بود. هدف، چیز دیگرى است. هدف چیست؟ اگر بخواهیم هدف امام حسین علیه‏السلام را بیان کنیم، باید این‏طور بگوییم که هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم را هیچ‏کس قبل از امام حسین، حتى خود پیغمبر انجام نداده بود.

نه پیغمبر این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین، نه امام حسن مجتبى. واجبى بود که در بناى کلّى نظام فکرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمى دارد. امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگى را که عبارت از تجدید بناى نظام و جامعه اسلامى، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. با وجود اینکه این واجب، خیلى مهم و بسیار اساسى است، تا زمان امام حسین، به این واجب عمل نشده بود ـ عرض مى‏کنم که چرا عمل نشده بود ـ امام حسین باید این واجب را عمل مى‏کرد تا درسى براى همه تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد.4

رهبر معظّم انقلاب اسلامى این تکلیف را با تکلیف امام خمینى قدس‏سره مقایسه نموده و مى‏فرماید:به امام هم مى‏گفتند: «آقا! شما که با شاه درافتاده‏اید، خطر دارد.» امام نمى‏دانست خطر دارد؟! امام نمى‏دانست که دستگاه امنیتى رژیم پهلوى، انسان را مى‏گیرد، مى‏کشد، شکنجه مى‏کند، دوستان انسان را مى‏کشد و تبعید مى‏کند؟ امام اینها را نمى‏دانست؟ کارى که در زمان امام حسین انجام گرفت، نسخه کوچکش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آنجا به نتیجه شهادت رسید و اینجا به نتیجه حکومت. این همان است؛ فرقى نمى‏کند. هدف امام حسین با هدف امام بزرگوار ما یکى بود. این مطلب، اساس معارف حسین است. معارف حسینى، بخش عظیمى از معارف شیعه است. این پایه مهمى است و خود یکى از پایه‏هاى اسلام است.

پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامى به خطّ صحیح. چه زمانى؟ آن وقتى که راه، عوض شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانى، مسلمین را منحرف کرده و زمینه و شرایط هم آماده است. البته دوران تاریخ، اوقات مختلفى است. گاهى شرایط آماده است و گاهى آماده نیست. زمان امام حسین آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام همان کار را کرد. هدف یکى بود. منتها وقتى انسان به دنبال این هدف راه مى‏افتد و مى‏خواهد علیه حکومت و مرکز باطل قیام کند، براى اینکه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مرکز صحیح خود برگرداند، یک موقع است که وقتى قیام کرد، به حکومت مى‏رسد؛ این یک شکل آن است.

در زمان ما بحمداللّه این‏طور شد. یک وقت است که این قیام، به حکومت نمى‏رسد؛ به شهادت مى‏رسد. آیا در این صورت، واجب نیست؟ چرا؛ به شهادت هم برسد واجب است. آیا در این صورتى که به شهادت برسد، دیگر قیام فایده‏اى ندارد؟ چرا؛ هیچ فرقى نمى‏کند. این قیام و این حرکت، در هر دو صورت فایده دارد ـ چه به شهادت برسد، چه به حکومت ـ منتها هرکدام، یک نوع فایده دارد. این، آن کارى بود که امام حسین انجام داد.5

مقام معظّم رهبرى، قیام عاشورا و هدف اصلى آن، یعنى احیاى دین، را مصداق بارز امر به معروف و نهى از منکر برشمرده و مى‏فرماید:انجام این واجب از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهى از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منکر است. البته این کار، گاهى به نتیجه حکومت مى‏رسد؛ امام حسین براى این آماده بود. گاهى هم به نتیجه شهادت مى‏رسد؛ براى این هم آماده بود. ما به چه دلیل این مطلب را عرض مى‏کنیم؟ این را از کلمات خود امام حسین به دست مى‏آوریم. من در میان کلمات حضرت ابى‏عبداللّه علیه‏السلام، چند عبارت را انتخاب کرده‏ام. اوّل در مدینه؛ آن شبى که ولید حاکم مدینه، حضرت را احضار کرد و گفت: معاویه از دنیا رفته است و شما باید با یزید بیعت کنید!

حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «ننظر و تنظرون اینا احق بالبیعة و الخلافه»؛ برویم فکر کنیم، ببینیم ما باید خلیفه شویم، یا یزید باید خلیفه شود! مروان فرداى آن روز، حضرت را در کوچه‏هاى مدینه دید، گفت: یا اباعبداللّه، تو خودت را به کشتن مى‏دهى! چرا با خلیفه بیعت نمى‏کنى؟ بیا بیعت کن، خودت را به کشتن نده؛ خودت را به زحمت نینداز.

حضرت در جواب او، این جمله را فرمود: «اناللّه و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذ قدبلیت الامة براع مثل یزید و لقد سمعت جدى رسول اللّه صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله یقول الخلافة محرمة على آل ابى سفیان»؛ باید فاتحه اسلام را خواند اگر کار امت اسلامى به جایى برسد که رهبر امت اسلامى مردى مانند یزیدبن معاویه باشد با اینکه من از جدم خاتم الانبیا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم که مى‏فرمود: خلافت بر آل ابى‏سفیان حرام است.6

قضیه، شخص یزید نیست؛ هرکس مثل یزید باشد. حضرت مى‏خواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود، قابل تحمل بود؛ اما الان پاى اصل دین و نظام اسلامى در میان است و با حکومت کسى مثل یزید، نابود خواهد شد. به اینکه خطر انحراف، خطرى جدّى است، اشاره مى‏کند. مسئله، عبارت از خطر براى اصلِ اسلام است. حضرت اباعبداللّه علیه‏السلامهم هنگام خروج از مدینه، هم هنگام خروج از مکه، صحبت‏هایى با محمّدبن حنفیه داشت. به نظر مى‏رسد که این وصیت، مربوط است به هنگامى که مى‏خواست از مکه خارج شود.

حضرت به برادرش محمدبن حنفیه، چیزى را به عنوان وصیت نوشت و داد. آنجا بعد از شهادت به وحدانیت خدا و چه و چه، به اینجا مى‏رسد: «و انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما»؛ یعنى کسانى اشتباه نکنند و تبلیغاتچى‏ها تبلیغ کنند که امام حسین هم مثل کسانى که این گوشه و آن گوشه، خروج مى‏کنند براى اینکه قدرت را به چنگ بگیرند ـ براى خودنمایى، براى عیش و ظلم و فساد ـ وارد میدان مبارزه و جنگ مى‏شود! کار ما از این قبیل نیست؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى» عنوان این کار، همین اصلاح است. این همان واجبى است که قبل از امام حسین، انجام نگرفته بوده است.

این اصلاح، از طریق خروج است ـ خروج، یعنى قیام ـ حضرت در این وصیتنامه، این را ذکر کرد ـ تقریبا تصریح به این معناست ـ یعنى اولاً، مى‏خواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى این است که حتما باید به حکومت برسیم، نه براى این است که حتما باید برویم شهید شویم. نه؛ مى‏خواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکى نیست. یک وقت شرایط، طورى است که انسان به حکومت مى‏رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى‏گیرد؛ یک وقت نمى‏تواند این کار را بکند ـ نمى‏شود ـ شهید مى‏شود. در عین حال، هر دو، قیامِ براى اصلاح است. سپس مى‏فرماید: «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدى»؛ این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منکر است.7

نقل شده است بعد از آنکه امام سجاد علیه‏السلامپس از حادثه عاشورا به مدینه برگشت، یک نفر خدمت ایشان آمد و عرض کرد: «یابن رسول‏اللّه! دیدید رفتید، چه شد! راست هم مى‏گفت؛ این کاروان در حالى رفته بود که حسین‏بن على علیه‏السلام، خورشید درخشان اهل‏بیت، فرزند پیغمبر و عزیزِ دل رسول‏اللّه، در رأس و میان آنها بود؛ دختر امیرالمؤمنین با عزت و سرافرازى رفته بود؛ فرزندان امیرالمؤمنین، فرزندان امام حسین، فرزندان امام حسن، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنى‏هاشم، همه با این کاروان رفته بودند؛

حالا این کاروان برگشته و فقط یک مرد ـ امام سجاد علیه‏السلام ـ در این کاروان هست؛ زن‏ها اسارت کشیده، رنج و داغ دیده‏اند؛ امام حسین نبود، على‏اکبر نبود، حتى کودک شیرخوار در میان این کاروان نبود. امام سجاد علیه‏السلام در جواب آن شخص فرمود: فکر کن اگر نمى‏رفتیم، چه مى‏شد! بله، اگر نمى‏رفتند، جسم‏ها زنده مى‏ماند، اما حقیقت نابود مى‏شد؛ روح ذوب مى‏شد؛ وجدان‏ها پایمال مى‏شد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محکوم مى‏شد و حتى نام اسلام هم نمى‏ماند.8

درس‏هاى عاشورا

از دیدگاه مقام معظّم رهبرى، حادثه عظیم عاشورا، حاوى درس‏هاى بسیارى است:بحث درس‏هاى عاشورا یک بحث زنده و جاودانه و همیشگى است و مخصوص زمان معینى نیست. اگر این حادثه را دقیق در نظر بگیرید، شاید بشود گفت انسان مى‏تواند در حرکت حضرت ابى عبداللّه علیه‏السلام، بیش از صد درس مهم بشمارد؛ مى‏شود گفت هزارها درس هست. ممکن است هر اشاره آن بزرگوار، یک درس باشد؛ اما اینکه مى‏گویم بیش از صد درس، یعنى اگر ما بخواهیم این کارها را مورد مداقه قرار دهیم، از آن مى‏شود صد عنوان و سرفصل به دست آورد که هر کدام براى یک امت، براى یک تاریخ و یک کشور، براى تربیت خود و اداره جامعه و قرب به خدا، درس است.9

رهبر معظّم انقلاب اسلامى، «بصیرت» را از اصلى‏ترین درس‏هاى عاشورا برشمرده و مى‏فرماید:

عاشورا نشان مى‏دهد که جبهه دشمن با همه توانایى‏هاى ظاهرى، بسیار آسیب‏پذیر است؛ همچنان‏که جبهه بنى‏امیه، به وسیله کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید و بالأخره هم این ماجرا، به فناى جبهه‏ى سفیانى منتهى شد. درس مى‏دهد که در ماجراى دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، براى انسان، بصیرت لازم است. بى‏بصیرت‏ها فریب مى‏خورند. بى‏بصیرت‏ها در جبهه باطل قرار مى‏گیرند؛ بدون اینکه خود بدانند. همچنان‏که در جبهه ابن‏زیاد، کسانى بودند که از فسّاق و فجّار نبودند، ولى از بى‏بصیرت‏ها بودند. اینها درس‏هاى زندگى‏سازى است.10

از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب، سیدالشهدا علیه‏السلام، درس‏هاى عاشورا را به صورت عملى به جهانیان نمایاند:درس اصلى در حرکت و قیام امام حسین علیه‏السلاموجود دارد: «چرا قیام کرد؟» این درس است. به امام حسین علیه‏السلاممى‏گفتند: شما در مدینه و مکه، محترمید و در یمن، آن همه شیعه هست. به گوشه‏اى بروید که با یزید کارى نداشته باشید، یزید هم با شما کارى نداشته باشد. این‏همه مرید، این‏همه شیعیان؛ زندگى کنید، عبادت و تبلیغ کنید! چرا قیام کردید؟ قضیه چیست؟ این، آن سؤال اصلى است. این، آن درس اصلى است. نمى‏گوییم کسى این مطلب را نگفته است؛ چرا، انصافا در این زمینه، خیلى هم کار و تلاش کردند. حال این مطلبى را هم که ما امروز عرض مى‏کنیم، به نظر خودمان یک برداشت و دید تازه‏اى در این قضیه است.

این واجب در طول تاریخ، متوجه به یکایک مسلمانان است. این واجب، عبارت است از اینکه هر وقت دیدند که نظامِ جامعه اسلامى دچار یک فسادِ بنیانى شده و بیم آن است که بکلى احکام اسلامى تغییر یابد، هر مسلمانى باید قیام کند. البته در شرایط مناسب؛ آن وقتى که بداند این قیام، اثر خواهد بخشید. جزو شرایط، زنده ماندن، کشته نشدن، یا اذیت و آزار ندیدن نیست؛ اینها جزء شرایط نیست. امروز هم شاید در دنیاى اسلام جاهایى است که زمینه هست و مسلمانان باید انجام دهند. اگر انجام دهند، تکلیفشان را انجام داده‏اند و اسلام را تعمیم و تضمین کرده‏اند. لذا باید یاد امام حسین و یاد کربلا زنده باشد؛ چون یاد کربلا درس عملى را جلوى چشم مى‏گذارد.11

عبرت‏هاى عاشورا

رهبر انقلاب اسلامى پس از تبیین درس‏هاى عاشورا، به بیان عبرت‏هاى این قیام بزرگ پرداخته و مى‏فرماید:غیر از درس، عاشورا یک صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنى چه، عبرت بگیرد؟ یعنى خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتى است؛ چه چیزى او را تهدید مى‏کند؛ چه چیزى براى او لازم است؟ این را مى‏گویند «عبرت». شما اگر از جاده‏اى عبور کردید و اتومبیلى را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‏اند، مى‏ایستید و نگاه مى‏کنید، براى اینکه عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتى، چطور حرکتى و چگونه رانندگى‏اى، به این وضعیت منتهى مى‏شود.

این هم نوع دیگرى از درس است؛ اما درس از راه عبرت‏گیرى است. اولین عبرتى که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجه مى‏کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، جامعه اسلامى به آن حدى رسید که کسى مثل امام حسین علیه‏السلام، ناچار شد براى نجات جامعه اسلامى، این فداکارى را بکند؟

این فداکارى حسین‏بن على علیه‏السلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملت‏هاى مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفى است. اما حسین‏بن على علیه‏السلام، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه ـ مرکز وحى نبوى ـ وضعیتى دید که هرچه نگاه کرد چاره‏اى جز فداکارى نداشت؛ آن هم چنین فداکارى خونین با عظمتى. مگر چه وضعى بود که حسین‏بن على علیه‏السلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکارى او زنده خواهد ماند، و الاّ از دست رفته است. عبرت اینجاست.

روزگارى رهبر و پیغمبر جامعه اسلامى، از همان مکه و مدینه پرچم‏ها را مى‏بست، به دست مسلمان‏ها مى‏داد و آنها تا اقصا نقاط جزیره‏العرب و تا مرزهاى شام مى‏رفتند؛ امپراتورى روم را تهدید مى‏کردند؛ آنها از مقابلشان مى‏گریختند و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمى‏گشتند. ولى چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایى رسد و آن‏قدر از اسلام دور شدند که کسى مثل یزید بر آنها حکومت مى‏کرد؟! وضعى پیش آمد که کسى مثل حسین‏بن على علیه‏السلام، دید که چاره‏اى جز این فداکارى عظیم ندارد. چه شد که به چنین مرحله‏اى رسیدند؟ این، آن عبرت است.12

مقام معظّم رهبرى، با اشاره به سه دوره از زندگى حضرت اباعبداللّه الحسین مى‏فرماید:شما ببینید این شخصیتى که انسان در این سه دوره مى‏شناسد، آیا مى‏توان حدس زد که کارش به آنجا برسد؟ در دوران حیات پیامبر اکرم، امام حسین عبارت است از کودک نورِ دیده سوگلى پیامبر. پیامبر اکرم دخترى به نام فاطمه دارد که همه مردم مسلمان در آن روز مى‏دانند که پیامبر فرمود: «انّ اللّه لیغضب لغضب فاطمة»؛ اگر کسى فاطمه را خشمگین کند، خدا را خشمگین کرده است. «و یرضى لرضاها»؛ اگر کسى او را خشنود کند، خدا را خشنود کرده است. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این دختر را در جامعه اسلامى به کسى داده است که از لحاظ افتخارات، در درجه اعلاست؛ یعنى على‏بن ابى‏طالب علیه‏السلام. کودکى از اینها متولد شده است و او حسین‏بن على است.

البته همه این حرف‏ها درباره امام حسن علیه‏السلام هم هست؛ اما من حالا بحثم راجع به امام حسین علیه‏السلام است؛ عزیزترین عزیزان پیامبر؛ همه مى‏دانند که این کودک، محبوب دلِ این محبوبِ دل‏هاست. ببینید؛ مسئله این است. پیامبر درباره امام حسن و امام حسینِ شش، هفت ساله فرمود: «سیدى شباب اهل الجنّه»؛ اینها سرور جوانان بهشتند. اینها که هنوز کودک‏اند، جوان نیستند؛ اما پیامبر مى‏فرماید سرور جوانان اهل بهشتند.

یعنى در دوران شش، هفت سالگى هم در حدّ یک جوان است؛ مى‏فهمد، درک مى‏کند، عمل مى‏کند، اقدام مى‏کند، ادب مى‏ورزد و شرافت در همه وجودش موج مى‏زند. اگر آن روز کسى مى‏گفت که این کودک به دست امّت همین پیامبر، بدون هیچ‏گونه جرم و تخلفى به قتل خواهد رسید، براى مردم غیرقابل باور بود؛ همچنان‏که پیامبر فرمود و گریه کرد و همه تعجب کردند که یعنى چه؛ مگر مى‏شود؟!

دوره دوم، دوره بیست و پنج ساله بعد از وفات پیامبر تا حکومت امیرالمؤمنین است. حسینِ جوان، بالنده، عالم و شجاع است. در جنگ‏ها شرکت مى‏جوید، همه او را به عظمت مى‏شناسند؛ در هر فضیلتى، در میان مسلمانان مدینه و مکه، هر جایى که موج اسلام رفته است، مثل خورشیدى مى‏درخشد. جوان نمونه دوران، و محترم پیش همه. اگر آن روز کسى مى‏گفت که همین جوان، به دست همین مردم کشته خواهد شد، هیچ کس باور نمى‏کرد.

دوره سوم، دوره بعد از شهادت امیرالمؤمنین است؛ یعنى دوره غربت اهل‏بیت. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام باز در مدینه‏اند. امام حسین، بیست سال بعد از این مدت، به صورت امام معنوى همه مسلمان، مفتى بزرگ همه مسلمانان، مورد احترام همه مسلمانان، محل ورود و تحصیل علم همه، محل تمسّک و توسّل همه کسانى که مى‏خواهند به اهل‏بیت اظهار ارادتى بکنند، در مدینه زندگى کرده است. شخصیت محبوب، بزرگ، شریف، نجیب، اصیل و عالم. او به معاویه نامه مى‏نویسد؛ نامه‏اى که اگر هر کسى به هر حاکمى بنویسد، جزایش کشته شدن است.

معاویه باعظمت تمام این نامه را مى‏گیرد، مى‏خواند، تحمّل مى‏کند و چیزى نمى‏گوید. اگر در همان اوقات هم کسى مى‏گفت که در آینده نزدیکى، این مرد محترم شریفِ عزیزِ نجیب که مجسّم‏کننده اسلام و قرآن در نظر هر بیننده است، ممکن است به دست همین امّت قرآن و اسلام کشته شود ـ آن هم با آن وضع ـ هیچ‏کس تصوّر هم نمى‏کرد؛ اما همین حادثه باورنکردنى، همین حادثه عجیب و حیرت‏انگیز، اتفاق افتاد.

چه کسانى کردند؟ همان‏هایى که به خدمتش مى‏آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى‏کردند. این یعنى چه؟ معنایش این است که جامعه اسلامى در طول این پنجاه سال، از معنویت و حقیقت اسلام تهى شده است. ظاهرش اسلامى است؛ اما باطنش پوک شده است. خطر اینجاست. نمازها برقرار است، نماز جماعت برقرار است، مردم هم اسمشان مسلمان است و عدّه‏اى هم طرفدار اهل‏بیت‏اند.13

وضعیت خواص

مطلب دیگرى که باید مطرح نمود این است که خواص در این پنجاه سال چگونه شدند که کار به آنجا رسید؟ رهبر انقلاب اسلامى با اشاره به نمونه‏هایى از دنیاپرستى و مال‏دوستى و فساد خواص، به تشریح وضعیت خواص جامعه از زمان رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا قیام عاشورا مى‏پردازد:من دقت که مى‏کنم، مى‏بینم همه چیز تکان خورد؛ هم عبودیت، هم معرفت، هم عدالت، هم محبت. این چند مثال را عرض مى‏کنم که عین تاریخ است. سعیدبن عاص یکى از بنى‏امیه و قوم و خویش عثمان بود. بعد از ولیدبن عقبه‏بن ابى‏معیط، سعیدبن عاص روى کار آمد، تا کارهاى او را اصلاح کند. در مجلس او، فردى گفت که طلحه‏بن عبداللّه، چقدر جواد و بخشنده است؟ لابد پولى به کسى داده بود، یا به کسانى محبتى کرده بود که او دانسته بود. یک مزرعه خیلى بزرگ به نام «نشاستج» در نزدیکى کوفه بوده است.

در نزدیکى کوفه، سرزمین‏هاى آباد و حاصل‏خیزى وجود داشته است که این مزرعه بزرگ کوفه، ملک طلحه، صحابى پیامبر در مدینه، بوده است. سعیدبن عاص گفت: کسى که چنین ملکى دارد، باید هم بخشنده باشد! اگر من مثل نشاستج را داشتم، گشایش مهمى در زندگى شما پدید مى‏آوردم؛ چیزى نیست که مى‏گویید او جواد است! حال شما این را با زهد زمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر مقایسه کنید و ببینید که بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگى‏اى داشتند و به دنیا با چه چشمى نگاه مى‏کردند.

حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به اینجا رسیده است. در ماجراى دیگر، مسلمانان رفتند افریقیه ـ یعنى همین منطقه تونس و مغرب ـ را فتح کردند و غنایم را بین مردم و نظامیان تقسیم نمودند. خمس غنایم را باید به مدینه بفرستند. در تاریخ ابن‏اثیر دارد که خمس زیادى بوده است که به مدینه فرستاده‏اند. خمس که به مدینه رسید، مروان‏بن حکم آمد و گفت: همه‏اش را به پانصد هزار درهم مى‏خرم؛ به او فروختند! پانصدهزار درهم، پول کمى نبود؛ ولى آن اموال، خیلى بیشتر از اینها ارزش داشت.

یکى از مواردى که بعدها به خلیفه ایراد مى‏گرفتند، همین حادثه بود. البته خلیفه عذر مى‏آورد و مى‏گفت این رَحِم من است؛ من «صله رحم» مى‏کنم و چون وضع زندگى‏اش هم خوب نیست، مى‏خواهم به او کمک کنم! بدین ترتیب، خواص در مادیات غرق شدند. ماجراى بعدى در مورد ولیدبن عقبه ـ حاکم کوفه و از بنى‏امیه و از خویشاوندان خلیفه ـ است.

وقتى که وارد شد، همه تعجب کردند؛ یعنى چه؟ آخر این آدم، آدمى است که حکومت به او بدهند؟! چون ولید، هم به حماقت معروف بود، هم به فساد! این ولید، همان کسى است که آیه شریفه «إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا» درباره اوست. قرآن اسم او را «فاسق» گذاشته است. این، متعلّق به زمان پیامبر است. معیارها و ارزش‏ها و جابه‏جایى آدم‏ها را ببینید! این آدمى که در زمان پیامبر، در قرآن به نام «فاسق» آمده بود و همان قرآن را هم مردم هر روز مى‏خواندند، در کوفه حاکم شده است! خواص در مدّت این چند سال، کارشان به اینجا رسید.

البته این موارد، مربوط به زمان خلفاى راشدین است که مواظب بودند، مقید بودند، اهمیت مى‏دادند، پیامبر را سال‏هاى متمادى درک کرده بودند، فریاد پیامبر هنوز در مدینه طنین‏انداز بود و کسى مثل على‏بن ابى‏طالب در آن جامعه حاضر بود. بعد که قضیه به شام منتقل شد، مسئله از این حرف‏ها بسیار گذشت.

این نمونه‏هاى کوچکى از خواص است. البته اگر کسى در همین تاریخ ابن‏اثیر، یا در بقیه تواریخِ معتبر در نزد همه برادران مسلمان ما جست‏وجو کند، نه صدها، که هزاران نمونه از این قبیل هست. طبیعى است که وقتى عدالت نباشد، وقتى عبودیت خدا نباشد، جامعه پوک مى‏شود؛ آن وقت ذهن‏ها هم خراب مى‏شود.

یعنى در آن جامعه‏اى که مسئله ثروت‏اندوزى و گرایش به مال دنیا و دل بستن به حُطام دنیا به این‏جاها مى‏رسد، در آن جامعه کسى هم که براى مردم معارف مى‏گوید... کعب‏الاحبار یهودى تازه‏مسلمانى که پیامبر را هم ندیده است! او در زمان پیامبر مسلمان نشده است، زمان ابى‏بکر هم مسلمان نشده است؛ زمان عمر مسلمان شد، و زمان عثمان هم از دنیا رفت! این کعب، قطب علماى یهود بود، که آمد مسلمان شد؛ بعد بنا کرد راجع به مسائل اسلامى حرف زدن!

او در مجلس جناب عثمان نشسته بود که جناب اباذر وارد شد؛ چیزى گفت که اباذر عصبانى شد و گفت که تو حالا دارى براى ما از اسلام و احکام اسلامى سخن مى‏گویى؟! ما این احکام را خودمان از پیامبر شنیده‏ایم. وقتى معیارها از دست رفت، وقتى ارزش‏ها ضعیف شد، وقتى ظواهر پوک شد، وقتى دنیاطلبى و مال‏دوستى بر انسان‏هایى حاکم شد که عمرى را با عظمت گذرانده و سال‏هایى را بى‏اعتنا به زخارف دنیا سپرى کرده بودند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنین کسى سررشته‏دار امور معارف الهى و اسلامى مى‏شود. این مربوط به خواص است.

آن وقت عوام هم که دنباله‏رو خواصند. وقتى خواص به سمتى رفتند، دنبال آنها حرکت مى‏کنند. بزرگ‏ترین گناه انسان‏هاى برجسته این است که اگر انحرافى از آنها سر بزند، انحرافشان موجب انحراف بسیارى از مردم مى‏شود. وقتى دیدند سدها شکست، وقتى دیدند کارها برخلاف آنچه که زبان‏ها مى‏گویند، جریان دارد و برخلاف آنچه که از پیامبر نقل مى‏شود، رفتار مى‏گردد، آنها هم آن طرف حرکت مى‏کنند. عبرت، اینجاست.14

مقام معظّم رهبرى با تأسى به آیات قرآن کریم، دلایل به وجود آمدن این وضع را فراموش شدن معنویت، و دنیاطلبى برشمرده و مى‏فرماید:قرآن جواب را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‏کند. آن آیه این است که مى‏فرماید: «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّا.» (مریم: 59) دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یکى، دور شدن از ذکر خدا، که مظهر آن نماز است.

فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگى جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى کنار گذاشتن. دوم، دنبال شهوت‏رانى‏ها رفتن؛ دنبال هوس‏ها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبى. به فکر جمع‏آورى ثروت، جمع‏آورى مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمان‏ها را فراموش کردن. این، درد اساسى و بزرگ است.

ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمان‏خواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ اینکه دیگرى جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد. دنیاى امروز، دنیاى دروغ، دنیاى زور، دنیاى شهوت‏رانى و دنیاى ترجیح ارزش‏هاى مادى بر ارزش‏هاى معنوى است.

این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرن‏هاست که معنویت در دنیا رو به افول و ضعف بوده است. پول‏پرست‏ها و سرمایه‏دارها تلاش کرده‏اند که معنویت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادى در دنیا چیده‏اند که در رأسش قدرتى از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بى‏اعتناتر به فضایل انسانى و نسبت به انسان‏ها بى‏رحم‏تر مثل قدرت آمریکاست. این مى‏آید در رأس و همین‏طور، مى‏آیند تا مراتب پایین‏تر. این، وضع دنیاست.15

اگر امام حسین علیه‏السلام دعوت هم نمى‏شد، این قیام تحقق پیدا مى‏کرد. امام حسین باید این حرکت را انجام مى‏داد، تا نشان بدهد که دستور کار، در یک چنین شرایطى، براى مسلمان چیست. نسخه را به همه مسلمان‏هاى قرن‏هاى بعدى نشان داد. یک نسخه‏اى نوشت؛ منتها نسخه حسین‏بن على، نسخه لفاظى و حرافى و «دستور بده، خودت بنشین» نبود؛ نسخه عملى بود. او خودش حرکت کرد و نشان داد که راه این است.

ایشان از قول پیغمبر نقل مى‏کند که آن وقتى که شما دیدید که اسلام کنار گذاشته شد؛ ظالمین بر مردم حکومت مى‏کنند، دین خدا را تغییر مى‏دهند، با فسق و فجور با مردم رفتار مى‏کنند، آن کسى که در مقابل این وضع، نایستد و قیام نکند، خداى متعال با این آدم ساکت و بى‏تفاوت هم مثل همان کسى که «مستحلّ حرمات اللَّه» است، رفتار خواهد کرد. این نسخه است. قیام امام حسین این است. در راه این قیام، جان مطهر و مبارک و گران‏بهاى امام حسین که برترین جان‏هاى عالم است، اگر قربانى شود به نظر امام حسین، بهاى زیادى نیست.16

قیام آن روز و جامعه امروز

رهبر انقلاب اسلامى با اشاره به عزتمند بودن حرکت امام حسین علیه‏السلام در اوج مظلومیت، لزوم عزتمند بودن هر حرکت و اقدام عاشورایى را یادآور شده و مى‏افزاید:انقلاب اسلامى آمد تا این بساط جهانى را، این ترتیب غلط جهانى را بشکند و ترتیب جدیدى درست کند. اگر آن ترتیب مادى جهانى باشد، معلوم است که شهوتران‏هاى فاسد روسیاه و گمراه باید در رأس کار باشند و انسان بافضیلت منورى مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتى، جاى امام در جامعه نیست.

وقتى زور حاکم است، وقتى فساد حاکم است، وقتى دروغ حاکم است و وقتى بى‏فضیلتى حاکم است، کسى که داراى فضیلت است، داراى صدق است، داراى نور است، داراى عرفان است و داراى توجه به خداست، جایش در زندان‏ها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاه‏هاست. وقتى مثل امام بر سر کار آمد، یعنى ورق برگشت؛ شهوت‏رانى و دنیاطلبى به انزوا رفت، وابستگى و فساد به انزوا رفت، تقوا بالاى کار آمد، زهد روى کار آمد، صفا و نورانیت آمد، جهاد آمد، دلسوزى براى انسان‏ها آمد، رحم و مروّت و برادرى و ایثار و ازخودگذشتگى آمد.

امام که بر سر کار مى‏آید، یعنى این خصلت‏ها مى‏آید؛ یعنى این فضیلت‏ها مى‏آید؛ یعنى این ارزش‏ها مطرح مى‏شود. اگر این ارزش‏ها را نگه داشتید، نظام امامت باقى مى‏ماند. آن وقت امثال حسین‏بن على علیه‏السلام، دیگر به مذبح برده نمى‏شوند. اما اگر اینها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجى را از دست دادیم چه؟ اگر به جاى توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهى، به فکر تجملات شخصى خودمان افتادیم چه؟

اگر جوان بسیجى را، جوان مؤمن را، جوان با اخلاص را که هیچ چیز نمى‏خواهد جز اینکه میدانى باشد که در راه خدا مجاهدت کند در انزوا انداختیم و آن آدم پرروى افزون‏خواه پرتوقع بى‏صفاى بى‏معنویت را مسلط کردیم چه؟ آن وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله بین رحلت نبى اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و شهادت جگرگوشه‏اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلى کوتاه‏تر ممکن است بشود و زودتر از این حرف‏ها، فضیلت‏ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند.

اینجا کربلا و امروز هم روز عاشوراست. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافى که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم. عبرت‏گیرى از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‏گیر شود. عده‏اى مسائل را اشتباه گرفته‏اند. دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط ـ فرهنگ فساد و فحشا ـ سعى مى‏کند جوان‏هاى ما را از ما بگیرد. کارى که دشمن از لحاظ فرهنگى مى‏کند، یک «تهاجم فرهنگى»، بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگى» یک «غارت فرهنگى» و یک «قتل‏عام فرهنگى» است. امروز دشمن این کار را با ما مى‏کند. چه کسى مى‏تواند از این فضیلت‏ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنى که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مى‏تواند بایستد و از فضیلت‏ها دفاع کند.

کسى که خودش آلوده و گرفتار است که نمى‏تواند از فضیلت‏ها دفاع کند! این جوان با اخلاص مى‏تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‏هاى اسلامى مى‏تواند دفاع کند. لذا، چندى پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهى از منکر کنند.» الان هم عرض مى‏کنم: نهى از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعى شماست. امروز مسئولیت انقلابى و سیاسى شما هم هست.17

نتیجه‏گیرى

امام حسین علیه‏السلام، در عاشوراى سال 61ق قیامى برپا نمود که دنیاى اسلام را نه تنها در آن روز، بلکه در همه تاریخ، بیدار و آگاه کرد. اینکه امام حسین علیه‏السلام براى حکومت در کوفه دعوت شدند و به آنجا حرکت کردند، ظواهر کار بود. از دیدگاه مقام معظّم رهبرى، قیام امام حسین علیه‏السلام داراى دو نتیجه احتمالى در انجام هدف اصلى ایشان بود. یک نتیجه احتمالى از مبارزه امام آن بود که بتواند بر حکومت یزید، پیروز شود و حکومت را در مسیر صحیح خود بیندازد.

اگر این‏گونه مى‏شد، مسیر تاریخ به نفع استقرار حاکمیت واقعى اسلام در همان زمان تغییر مى‏یافت. وجه دیگر این بود که امام نتواند به هر دلیل پیروزى سیاسى و نظامى را به دست آورد و با خون، مظلومیت و زبانى که تاریخ آن را تا ابد فراموش نخواهد کرد، حرف خود را به صورت یک جریان مداوم غیرقابل انقطاع به جریان بیندازد.

اگرچه به خاطر کوتاهى دیگران، مقصود اول حاصل نشد، اما امام علیه‏السلام به مقصود و هدف والاى خود رسید؛ یعنى چیزى که هیچ قدرتى نمى‏توانست آن را از امام بگیرد و آن، قدرتِ رفتن در میدان شهادت و تقدیم جان و عزیزان در راه احیاى دین و تجدید بناى نظام اسلامى بود. از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، قیام عاشورا از دو منظر «درس‏ها» و «عبرت‏ها» قابل تأمّل است. ما امروز یک جامعه اسلامى هستیم.

باید بدانیم آن جامعه، چه آفتى پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ بى‏اعتنایى به اصول اسلام و انقلاب، کم‏رنگ کردن شعارها و مطرح کردن همه چیز با محاسبات مادى، جامعه را به آنجا خواهد برد که به چنان وضعى برسد. نظام اسلامى، با بصیرت، ایمان، همت‏هاى بلند، مطرح شدن آرمان‏ها، و زنده نگاه داشتن شعارها به وجود مى‏آید، حفظ مى‏شود و پیش مى‏رود.

درس‏ها و عبرت‏هاى عاشورا، همان چیزى است که جامعه اسلامى در شرایط کنونى به آن نیاز دارد. در حالى که مفاهیم و ارزش‏هاى والاى اسلام ناب محمدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، آماج کینه‏توزى کج‏اندیشان و مغرضان سیاست‏باز قرار گرفته و در گردباد توطئه‏ها به فراموشى سپرده مى‏شوند، بهره‏گیرى از پیام‏ها و آموزه‏هاى قیام عاشورا، مى‏تواند فرهنگ عمومى جامعه را در جهت اهداف انقلاب اسلامى غنا ببخشد و نواقص موجود را مرتفع سازد. ناگفته پیداست که در این زمینه، ضرورت توجه مسئولان و برنامه‏ریزان اجتماعى، فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و به ویژه نخبگان جامعه، کاملاً احساس مى‏شود.

پی نوشت:

1ـ دیدار جمعى از اقشار مختلف قم، 19 دى 1386.

2ـ بنگرید به مقالات: حسن رضایى‏مهر، «نقش خواص در شکل‏گیرى حادثه عاشورا»، معرفت، ش 86، بهمن 1383؛ محسن رنجبر، «برداشت دنیاگرایانه از قیام عاشورا»، معرفت، ش 65، اردیبهشت 1382؛ شمس‏اللّه مریجى، «عاشورا پیامد تغییر ارزش‏ها»، معرفت، ش 56، مرداد 1381؛ بهجت یزدخواستى و محسن موحدیان، «تأثیر انقلاب عاشورا بر انقلاب اسلامى ایران»، پژوهشنامه متین، ش 47، تابستان 1379.

3ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 19 خرداد 1374.

4ـ همان.

5ـ همان.

6ـ محمدابراهیم آیتى، گفتار عاشورا، ص 125.

7ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 19 خرداد 1374.

8ـ در دیدار با مسئولان نظام، 27 اسفند 1380.

9ـ بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 19 خرداد 1374.

10ـ در دیدار با فرماندهان گردان‏هاى عاشوراى بسیج، 22 تیر 1371.

11ـ همان.

12ـ همان.

13ـ بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 18 اردیبهشت 1377.

14ـ همان.

15ـ در دیدار با فرماندهان گردان‏هاى عاشوراى بسیج، 22 تیر 1371.

16ـ دیدار با مردم قم، 19 دى 1387.

17ـ در دیدار با فرماندهان گردان‏هاى عاشوراى بسیج، 22 تیر 1371

مرضیه مروتى-  اکبر اجرایى

منبع: معرفت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:15  توسط اردشیرقویدست  | 

مقام معظّم رهبرى،در مورد قیام امام حسین علیه‏السلام مى‏فرماید:«با وجود مخالفت‏هاى فراوان، این واقعه در طول زمان زنده مانده است و عاشورا در واقع، گنجینه‏اى پرقیمت است که همه افراد بشر، مى‏توانند از آن استفاده کنند.

قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى، درس‏ ها و عبرت ‏ها

چکیده

هدف از پژوهش حاضر، بررسى درس‏ها و عبرت‏هاى قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى مى‏باشد. از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، امام حسین علیه‏السلام، درس‏ها و عبرت‏هاى بزرگى به همه تاریخ داد. در حقیقت، اسلام را هم در زمان خودش و هم در هر زمان دیگرى بیمه نمود. یاد کربلا، این درس‏ها و عبرت‏ها را پیش چشم مى‏گذارد؛ هر جا فسادى از آن قبیل باشد، امام حسین علیه‏السلام در آنجا زنده است و با شیوه و عمل خود مى‏گوید که تکلیف چیست و چه باید کرد؟ قیام جاودانه عاشورا نشان داد که نظام اسلامى، با ایمان، بصیرت، همت‏هاى بلند، مطرح شدن آرمان‏ها و زنده نگاه‏داشتن شعارها به وجود مى‏آید، حفظ مى‏شود و پیش مى‏رود. روش پژوهش تحلیلى و اسنادى مى‏باشد.

کلیدواژه‏ها: قیام عاشورا، امام حسین علیه‏السلام، مقام معظّم رهبرى، اهداف، عبرت‏ها، درس‏ها.

مقدّمه

آنچه در محرم سال 61ق. در کربلا اتفاق افتاد، حماسه‏اى عظیم و تکان‏دهنده بود که وجدان‏هاى خفته را بیدار کرد و خون رشادت، آگاهى و حماسه را در رگ‏هاى امت اسلامى دوانید. عاشوراى حسینى، به مکتبى تبدیل شد که ستمدیدگان را علیه ظلم مى‏شوراند و پیروان فرهنگِ شهادت را به مقابله با سلطه‏هاى غیردینى و ضددینى برمى‏انگیخت.

عاشورا، فرهنگى فرازمان، فرامکان و حاوى تمامى ارزش‏هاى مورد نیاز جامعه است که با حفظ جاودانگى، توانمندى و پویایى لازم براى پاسخ‏گویى به نیازهاى مختلف انسان‏ها در همه زمان‏ها و مکان‏ها و در عرصه‏هاى گوناگون زندگى را دارد و مى‏تواند قافله بشرى را تا پایان تاریخ، هدایت کند و این همان معناى دستور آموزنده «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» است. مقام معظّم رهبرى، قیام امام حسین علیه‏السلام و حادثه عاشورا را از جمله مقاطع بسیار مهم در تاریخ بشر و متحول‏کننده آن برشمرده و مى‏فرماید: «با وجود مخالفت‏هاى فراوان، این واقعه در طول زمان زنده مانده است و عاشورا در واقع، گنجینه‏اى پرقیمت است که همه افراد بشر، مى‏توانند از آن استفاده کنند.»1

عاشوراپژوهى مى‏تواند تصویرى روشن از ابعاد گوناگون قیام عاشورا، به ویژه دستاوردهاى آن به دست دهد. جست‏وجوهایى که در منابع گوناگون انجام شد نشان داد که على‏رغم اهمیت روزافزون عاشورا و وجود منابع و پژوهش‏هاى بسیار در این زمینه،2 پژوهشى جامع از منظر مقام معظم رهبرى در این عرصه صورت نگرفته است. این در حالى است که پژوهش‏هاى بسیارى در ابعاد تخصصى و قابل توجهى همچون شعر و ادب، هنر، پزشکى، آداب و سنن و مرجع‏شناسى صورت گرفته است که نشان از اهمیت رشد و توسعه در حوزه‏هاى خاص دارد، به گونه‏اى که این موضوع توانسته است در کانون توجه نویسندگان و پژوهشگران حوزه‏هاى مختلف قرار بگیرد.

در حالى که مفاهیم و ارزش‏هاى والاى اسلام ناب محمدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، آماج کینه‏توزى کج‏اندیشان و مغرضان سیاست‏باز قرار گرفته و در گردباد توطئه‏ها به فراموشى سپرده مى‏شوند، تبیین پیام‏هاى نهضت عاشورا و ارائه تصویرى صحیح و روشن از حرکت احیاگرانه امام حسین علیه‏السلام، امرى ضرورى است که مى‏تواند نظام اسلامى را در به‏کارگیرى آموزه‏هاى قیام سیدالشهدا علیه‏السلام، یارى رساند.

با توجه به جامعیت علمى و اصالت نظرات رهبر فرزانه انقلاب اسلامى و تأکیدات معظّمٌ‏له بر تبیین رسالت‏ها و راهبردها در این زمینه، در این مقاله تلاش شده است که حرکت احیاگرانه اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام و درس‏ها و عبرت‏هایى قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى، مورد مطالعه و بررسى قرار گیرد. پژوهش حاضر به صورت نظرى و با روش سندکاوى، انجام گرفته است.

این پژوهش بر آن است که در راستاى هدف ذکرشده، به سؤالات زیر پاسخ دهد:

1. از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامى، هدف اصلى امام حسین علیه‏السلام از قیام عاشورا چه بود؟

2. از دیدگاه مقام معظّم رهبرى، مهم‏ترین درس‏ها و عبرت‏هایى که باید از قیام سیدالشهدا گرفت، کدامند؟

3. از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامى، خواص در آن پنجاه سال چگونه شدند که نظام اسلامى آن وضع تأسف‏بار را پیدا کرد؟

4. از منظر رهبر فرزانه انقلاب، دولت اسلامى چگونه مى‏تواند از آموزه‏هاى قیام سیدالشهدا در جهت اعتلاى فرهنگ عمومى جامعه، بهره گیرد؟

اهداف قیام عاشورا از دیدگاه مقام معظّم رهبرى

مقام معظّم رهبرى ضمن تبیین حرکت احیاگرانه امام حسین علیه‏السلام، به تشریح اهداف قیام عاشورا پرداخته و مى‏فرماید:دوست دارند چنین بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خود یک حکومت تشکیل دهد. این حرف، نیمه‏درست است؛ نمى‏گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف، این است که آن بزرگوار براى تشکیل حکومت قیام کرد؛ به این نحو که اگر ببیند نمى‏شود انسان به نتیجه برسد، بگوید نشد دیگر، برگردیم؛ این غلط است. بله؛ کسى که به قصد حکومت، حرکت مى‏کند، تا آنجا پیش مى‏رود که ببیند این کار، شدنى است. تا دید احتمال شدنِ این کار، یا احتمال عقلایى وجود ندارد، وظیفه‏اش این است که برگردد. اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا آنجا انسان، جایز است برود که بشود رفت. آنجا که نشود رفت، باید برگشت.

اگر آن کسى که مى‏گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حَقّه علوى است، این درست نیست؛ براى اینکه مجموع حرکت امام، این را نشان نمى‏دهد. در نقطه مقابل، گفته مى‏شود: نه آقا، حکومت چیست؛ حضرت مى‏دانست که نمى‏تواند حکومت تشکیل دهد؛ بلکه اصلاً آمد تا کشته و شهید شود! این حرف هم مدّتى بر سرِزبان‏ها خیلى شایع بود. بعضى با تعبیرات زیباى شاعرانه‏اى هم این را بیان مى‏کردند. حتى من دیدم بعضى از علماى بزرگ ما هم این را فرموده‏اند. این حرف که حضرت، قیام کرد براى اینکه شهید شود، حرف جدیدى نبوده است.

گفت: چون با ماندن نمى‏شود کارى کرد، پس برویم با شهید شدن، کارى بکنیم! این حرف را هم، ما در اسناد و مدارک اسلامى نداریم که برو خودت را به کام کشته شدن بینداز. ما چنین چیزى نداریم. شهادتى را که ما در شرع مقدّس مى‏شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشان مى‏بینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدّسى که واجب یا راجح است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادتِ صحیح اسلامى است. اما اینکه آدم، اصلاً راه بیفتد براى اینکه «من بروم کشته شوم» یا یک تعبیر شاعرانه که «خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند»، اینها آن چیزى نیست که مربوط بدان حادثه به آن عظمت است. در این هم بخشى از حقیقت هست؛ اما هدفِ حضرت، این نیست.3

از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، هدف امام حسین علیه‏السلام از قیام عاشورا، نه حکومت است و نه شهادت، بلکه هدف والاترى در این حرکت وجود دارد:کسانى که گفته‏اند هدف، حکومت بود، یا هدف، شهادت بود، میان هدف و نتیجه، خَلط کرده‏اند. نخیر؛ هدف، اینها نبود. امام حسین علیه‏السلام، هدف دیگرى داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتى را مى‏طلبید که این حرکت، یکى از دو نتیجه را داشت: «حکومت» یا «شهادت».

البته حضرت براى هر دو هم آمادگى داشت. هم مقدّمات حکومت را آماده کرد و مى‏کرد؛ هم مقدّمات شهادت را آماده کرد. هم براى این توطین نفس مى‏کرد، هم براى آن. هرکدام هم مى‏شد، درست بود و ایرادى نداشت؛ اما هیچ‏کدام هدف نبود، بلکه دو نتیجه بود. هدف، چیز دیگرى است. هدف چیست؟ اگر بخواهیم هدف امام حسین علیه‏السلام را بیان کنیم، باید این‏طور بگوییم که هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم را هیچ‏کس قبل از امام حسین، حتى خود پیغمبر انجام نداده بود.

نه پیغمبر این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین، نه امام حسن مجتبى. واجبى بود که در بناى کلّى نظام فکرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمى دارد. امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگى را که عبارت از تجدید بناى نظام و جامعه اسلامى، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. با وجود اینکه این واجب، خیلى مهم و بسیار اساسى است، تا زمان امام حسین، به این واجب عمل نشده بود ـ عرض مى‏کنم که چرا عمل نشده بود ـ امام حسین باید این واجب را عمل مى‏کرد تا درسى براى همه تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد.4

رهبر معظّم انقلاب اسلامى این تکلیف را با تکلیف امام خمینى قدس‏سره مقایسه نموده و مى‏فرماید:به امام هم مى‏گفتند: «آقا! شما که با شاه درافتاده‏اید، خطر دارد.» امام نمى‏دانست خطر دارد؟! امام نمى‏دانست که دستگاه امنیتى رژیم پهلوى، انسان را مى‏گیرد، مى‏کشد، شکنجه مى‏کند، دوستان انسان را مى‏کشد و تبعید مى‏کند؟ امام اینها را نمى‏دانست؟ کارى که در زمان امام حسین انجام گرفت، نسخه کوچکش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آنجا به نتیجه شهادت رسید و اینجا به نتیجه حکومت. این همان است؛ فرقى نمى‏کند. هدف امام حسین با هدف امام بزرگوار ما یکى بود. این مطلب، اساس معارف حسین است. معارف حسینى، بخش عظیمى از معارف شیعه است. این پایه مهمى است و خود یکى از پایه‏هاى اسلام است.

پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامى به خطّ صحیح. چه زمانى؟ آن وقتى که راه، عوض شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانى، مسلمین را منحرف کرده و زمینه و شرایط هم آماده است. البته دوران تاریخ، اوقات مختلفى است. گاهى شرایط آماده است و گاهى آماده نیست. زمان امام حسین آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام همان کار را کرد. هدف یکى بود. منتها وقتى انسان به دنبال این هدف راه مى‏افتد و مى‏خواهد علیه حکومت و مرکز باطل قیام کند، براى اینکه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مرکز صحیح خود برگرداند، یک موقع است که وقتى قیام کرد، به حکومت مى‏رسد؛ این یک شکل آن است.

در زمان ما بحمداللّه این‏طور شد. یک وقت است که این قیام، به حکومت نمى‏رسد؛ به شهادت مى‏رسد. آیا در این صورت، واجب نیست؟ چرا؛ به شهادت هم برسد واجب است. آیا در این صورتى که به شهادت برسد، دیگر قیام فایده‏اى ندارد؟ چرا؛ هیچ فرقى نمى‏کند. این قیام و این حرکت، در هر دو صورت فایده دارد ـ چه به شهادت برسد، چه به حکومت ـ منتها هرکدام، یک نوع فایده دارد. این، آن کارى بود که امام حسین انجام داد.5

مقام معظّم رهبرى، قیام عاشورا و هدف اصلى آن، یعنى احیاى دین، را مصداق بارز امر به معروف و نهى از منکر برشمرده و مى‏فرماید:انجام این واجب از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهى از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منکر است. البته این کار، گاهى به نتیجه حکومت مى‏رسد؛ امام حسین براى این آماده بود. گاهى هم به نتیجه شهادت مى‏رسد؛ براى این هم آماده بود. ما به چه دلیل این مطلب را عرض مى‏کنیم؟ این را از کلمات خود امام حسین به دست مى‏آوریم. من در میان کلمات حضرت ابى‏عبداللّه علیه‏السلام، چند عبارت را انتخاب کرده‏ام. اوّل در مدینه؛ آن شبى که ولید حاکم مدینه، حضرت را احضار کرد و گفت: معاویه از دنیا رفته است و شما باید با یزید بیعت کنید!

حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «ننظر و تنظرون اینا احق بالبیعة و الخلافه»؛ برویم فکر کنیم، ببینیم ما باید خلیفه شویم، یا یزید باید خلیفه شود! مروان فرداى آن روز، حضرت را در کوچه‏هاى مدینه دید، گفت: یا اباعبداللّه، تو خودت را به کشتن مى‏دهى! چرا با خلیفه بیعت نمى‏کنى؟ بیا بیعت کن، خودت را به کشتن نده؛ خودت را به زحمت نینداز.

حضرت در جواب او، این جمله را فرمود: «اناللّه و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذ قدبلیت الامة براع مثل یزید و لقد سمعت جدى رسول اللّه صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله یقول الخلافة محرمة على آل ابى سفیان»؛ باید فاتحه اسلام را خواند اگر کار امت اسلامى به جایى برسد که رهبر امت اسلامى مردى مانند یزیدبن معاویه باشد با اینکه من از جدم خاتم الانبیا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم که مى‏فرمود: خلافت بر آل ابى‏سفیان حرام است.6

قضیه، شخص یزید نیست؛ هرکس مثل یزید باشد. حضرت مى‏خواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود، قابل تحمل بود؛ اما الان پاى اصل دین و نظام اسلامى در میان است و با حکومت کسى مثل یزید، نابود خواهد شد. به اینکه خطر انحراف، خطرى جدّى است، اشاره مى‏کند. مسئله، عبارت از خطر براى اصلِ اسلام است. حضرت اباعبداللّه علیه‏السلامهم هنگام خروج از مدینه، هم هنگام خروج از مکه، صحبت‏هایى با محمّدبن حنفیه داشت. به نظر مى‏رسد که این وصیت، مربوط است به هنگامى که مى‏خواست از مکه خارج شود.

حضرت به برادرش محمدبن حنفیه، چیزى را به عنوان وصیت نوشت و داد. آنجا بعد از شهادت به وحدانیت خدا و چه و چه، به اینجا مى‏رسد: «و انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما»؛ یعنى کسانى اشتباه نکنند و تبلیغاتچى‏ها تبلیغ کنند که امام حسین هم مثل کسانى که این گوشه و آن گوشه، خروج مى‏کنند براى اینکه قدرت را به چنگ بگیرند ـ براى خودنمایى، براى عیش و ظلم و فساد ـ وارد میدان مبارزه و جنگ مى‏شود! کار ما از این قبیل نیست؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى» عنوان این کار، همین اصلاح است. این همان واجبى است که قبل از امام حسین، انجام نگرفته بوده است.

این اصلاح، از طریق خروج است ـ خروج، یعنى قیام ـ حضرت در این وصیتنامه، این را ذکر کرد ـ تقریبا تصریح به این معناست ـ یعنى اولاً، مى‏خواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى این است که حتما باید به حکومت برسیم، نه براى این است که حتما باید برویم شهید شویم. نه؛ مى‏خواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکى نیست. یک وقت شرایط، طورى است که انسان به حکومت مى‏رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى‏گیرد؛ یک وقت نمى‏تواند این کار را بکند ـ نمى‏شود ـ شهید مى‏شود. در عین حال، هر دو، قیامِ براى اصلاح است. سپس مى‏فرماید: «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدى»؛ این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منکر است.7

نقل شده است بعد از آنکه امام سجاد علیه‏السلامپس از حادثه عاشورا به مدینه برگشت، یک نفر خدمت ایشان آمد و عرض کرد: «یابن رسول‏اللّه! دیدید رفتید، چه شد! راست هم مى‏گفت؛ این کاروان در حالى رفته بود که حسین‏بن على علیه‏السلام، خورشید درخشان اهل‏بیت، فرزند پیغمبر و عزیزِ دل رسول‏اللّه، در رأس و میان آنها بود؛ دختر امیرالمؤمنین با عزت و سرافرازى رفته بود؛ فرزندان امیرالمؤمنین، فرزندان امام حسین، فرزندان امام حسن، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنى‏هاشم، همه با این کاروان رفته بودند؛

حالا این کاروان برگشته و فقط یک مرد ـ امام سجاد علیه‏السلام ـ در این کاروان هست؛ زن‏ها اسارت کشیده، رنج و داغ دیده‏اند؛ امام حسین نبود، على‏اکبر نبود، حتى کودک شیرخوار در میان این کاروان نبود. امام سجاد علیه‏السلام در جواب آن شخص فرمود: فکر کن اگر نمى‏رفتیم، چه مى‏شد! بله، اگر نمى‏رفتند، جسم‏ها زنده مى‏ماند، اما حقیقت نابود مى‏شد؛ روح ذوب مى‏شد؛ وجدان‏ها پایمال مى‏شد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محکوم مى‏شد و حتى نام اسلام هم نمى‏ماند.8

درس‏هاى عاشورا

از دیدگاه مقام معظّم رهبرى، حادثه عظیم عاشورا، حاوى درس‏هاى بسیارى است:بحث درس‏هاى عاشورا یک بحث زنده و جاودانه و همیشگى است و مخصوص زمان معینى نیست. اگر این حادثه را دقیق در نظر بگیرید، شاید بشود گفت انسان مى‏تواند در حرکت حضرت ابى عبداللّه علیه‏السلام، بیش از صد درس مهم بشمارد؛ مى‏شود گفت هزارها درس هست. ممکن است هر اشاره آن بزرگوار، یک درس باشد؛ اما اینکه مى‏گویم بیش از صد درس، یعنى اگر ما بخواهیم این کارها را مورد مداقه قرار دهیم، از آن مى‏شود صد عنوان و سرفصل به دست آورد که هر کدام براى یک امت، براى یک تاریخ و یک کشور، براى تربیت خود و اداره جامعه و قرب به خدا، درس است.9

رهبر معظّم انقلاب اسلامى، «بصیرت» را از اصلى‏ترین درس‏هاى عاشورا برشمرده و مى‏فرماید:

عاشورا نشان مى‏دهد که جبهه دشمن با همه توانایى‏هاى ظاهرى، بسیار آسیب‏پذیر است؛ همچنان‏که جبهه بنى‏امیه، به وسیله کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید و بالأخره هم این ماجرا، به فناى جبهه‏ى سفیانى منتهى شد. درس مى‏دهد که در ماجراى دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، براى انسان، بصیرت لازم است. بى‏بصیرت‏ها فریب مى‏خورند. بى‏بصیرت‏ها در جبهه باطل قرار مى‏گیرند؛ بدون اینکه خود بدانند. همچنان‏که در جبهه ابن‏زیاد، کسانى بودند که از فسّاق و فجّار نبودند، ولى از بى‏بصیرت‏ها بودند. اینها درس‏هاى زندگى‏سازى است.10

از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب، سیدالشهدا علیه‏السلام، درس‏هاى عاشورا را به صورت عملى به جهانیان نمایاند:درس اصلى در حرکت و قیام امام حسین علیه‏السلاموجود دارد: «چرا قیام کرد؟» این درس است. به امام حسین علیه‏السلاممى‏گفتند: شما در مدینه و مکه، محترمید و در یمن، آن همه شیعه هست. به گوشه‏اى بروید که با یزید کارى نداشته باشید، یزید هم با شما کارى نداشته باشد. این‏همه مرید، این‏همه شیعیان؛ زندگى کنید، عبادت و تبلیغ کنید! چرا قیام کردید؟ قضیه چیست؟ این، آن سؤال اصلى است. این، آن درس اصلى است. نمى‏گوییم کسى این مطلب را نگفته است؛ چرا، انصافا در این زمینه، خیلى هم کار و تلاش کردند. حال این مطلبى را هم که ما امروز عرض مى‏کنیم، به نظر خودمان یک برداشت و دید تازه‏اى در این قضیه است.

این واجب در طول تاریخ، متوجه به یکایک مسلمانان است. این واجب، عبارت است از اینکه هر وقت دیدند که نظامِ جامعه اسلامى دچار یک فسادِ بنیانى شده و بیم آن است که بکلى احکام اسلامى تغییر یابد، هر مسلمانى باید قیام کند. البته در شرایط مناسب؛ آن وقتى که بداند این قیام، اثر خواهد بخشید. جزو شرایط، زنده ماندن، کشته نشدن، یا اذیت و آزار ندیدن نیست؛ اینها جزء شرایط نیست. امروز هم شاید در دنیاى اسلام جاهایى است که زمینه هست و مسلمانان باید انجام دهند. اگر انجام دهند، تکلیفشان را انجام داده‏اند و اسلام را تعمیم و تضمین کرده‏اند. لذا باید یاد امام حسین و یاد کربلا زنده باشد؛ چون یاد کربلا درس عملى را جلوى چشم مى‏گذارد.11

عبرت‏هاى عاشورا

رهبر انقلاب اسلامى پس از تبیین درس‏هاى عاشورا، به بیان عبرت‏هاى این قیام بزرگ پرداخته و مى‏فرماید:غیر از درس، عاشورا یک صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنى چه، عبرت بگیرد؟ یعنى خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتى است؛ چه چیزى او را تهدید مى‏کند؛ چه چیزى براى او لازم است؟ این را مى‏گویند «عبرت». شما اگر از جاده‏اى عبور کردید و اتومبیلى را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‏اند، مى‏ایستید و نگاه مى‏کنید، براى اینکه عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتى، چطور حرکتى و چگونه رانندگى‏اى، به این وضعیت منتهى مى‏شود.

این هم نوع دیگرى از درس است؛ اما درس از راه عبرت‏گیرى است. اولین عبرتى که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجه مى‏کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، جامعه اسلامى به آن حدى رسید که کسى مثل امام حسین علیه‏السلام، ناچار شد براى نجات جامعه اسلامى، این فداکارى را بکند؟

این فداکارى حسین‏بن على علیه‏السلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملت‏هاى مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفى است. اما حسین‏بن على علیه‏السلام، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه ـ مرکز وحى نبوى ـ وضعیتى دید که هرچه نگاه کرد چاره‏اى جز فداکارى نداشت؛ آن هم چنین فداکارى خونین با عظمتى. مگر چه وضعى بود که حسین‏بن على علیه‏السلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکارى او زنده خواهد ماند، و الاّ از دست رفته است. عبرت اینجاست.

روزگارى رهبر و پیغمبر جامعه اسلامى، از همان مکه و مدینه پرچم‏ها را مى‏بست، به دست مسلمان‏ها مى‏داد و آنها تا اقصا نقاط جزیره‏العرب و تا مرزهاى شام مى‏رفتند؛ امپراتورى روم را تهدید مى‏کردند؛ آنها از مقابلشان مى‏گریختند و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمى‏گشتند. ولى چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایى رسد و آن‏قدر از اسلام دور شدند که کسى مثل یزید بر آنها حکومت مى‏کرد؟! وضعى پیش آمد که کسى مثل حسین‏بن على علیه‏السلام، دید که چاره‏اى جز این فداکارى عظیم ندارد. چه شد که به چنین مرحله‏اى رسیدند؟ این، آن عبرت است.12

مقام معظّم رهبرى، با اشاره به سه دوره از زندگى حضرت اباعبداللّه الحسین مى‏فرماید:شما ببینید این شخصیتى که انسان در این سه دوره مى‏شناسد، آیا مى‏توان حدس زد که کارش به آنجا برسد؟ در دوران حیات پیامبر اکرم، امام حسین عبارت است از کودک نورِ دیده سوگلى پیامبر. پیامبر اکرم دخترى به نام فاطمه دارد که همه مردم مسلمان در آن روز مى‏دانند که پیامبر فرمود: «انّ اللّه لیغضب لغضب فاطمة»؛ اگر کسى فاطمه را خشمگین کند، خدا را خشمگین کرده است. «و یرضى لرضاها»؛ اگر کسى او را خشنود کند، خدا را خشنود کرده است. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این دختر را در جامعه اسلامى به کسى داده است که از لحاظ افتخارات، در درجه اعلاست؛ یعنى على‏بن ابى‏طالب علیه‏السلام. کودکى از اینها متولد شده است و او حسین‏بن على است.

البته همه این حرف‏ها درباره امام حسن علیه‏السلام هم هست؛ اما من حالا بحثم راجع به امام حسین علیه‏السلام است؛ عزیزترین عزیزان پیامبر؛ همه مى‏دانند که این کودک، محبوب دلِ این محبوبِ دل‏هاست. ببینید؛ مسئله این است. پیامبر درباره امام حسن و امام حسینِ شش، هفت ساله فرمود: «سیدى شباب اهل الجنّه»؛ اینها سرور جوانان بهشتند. اینها که هنوز کودک‏اند، جوان نیستند؛ اما پیامبر مى‏فرماید سرور جوانان اهل بهشتند.

یعنى در دوران شش، هفت سالگى هم در حدّ یک جوان است؛ مى‏فهمد، درک مى‏کند، عمل مى‏کند، اقدام مى‏کند، ادب مى‏ورزد و شرافت در همه وجودش موج مى‏زند. اگر آن روز کسى مى‏گفت که این کودک به دست امّت همین پیامبر، بدون هیچ‏گونه جرم و تخلفى به قتل خواهد رسید، براى مردم غیرقابل باور بود؛ همچنان‏که پیامبر فرمود و گریه کرد و همه تعجب کردند که یعنى چه؛ مگر مى‏شود؟!

دوره دوم، دوره بیست و پنج ساله بعد از وفات پیامبر تا حکومت امیرالمؤمنین است. حسینِ جوان، بالنده، عالم و شجاع است. در جنگ‏ها شرکت مى‏جوید، همه او را به عظمت مى‏شناسند؛ در هر فضیلتى، در میان مسلمانان مدینه و مکه، هر جایى که موج اسلام رفته است، مثل خورشیدى مى‏درخشد. جوان نمونه دوران، و محترم پیش همه. اگر آن روز کسى مى‏گفت که همین جوان، به دست همین مردم کشته خواهد شد، هیچ کس باور نمى‏کرد.

دوره سوم، دوره بعد از شهادت امیرالمؤمنین است؛ یعنى دوره غربت اهل‏بیت. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام باز در مدینه‏اند. امام حسین، بیست سال بعد از این مدت، به صورت امام معنوى همه مسلمان، مفتى بزرگ همه مسلمانان، مورد احترام همه مسلمانان، محل ورود و تحصیل علم همه، محل تمسّک و توسّل همه کسانى که مى‏خواهند به اهل‏بیت اظهار ارادتى بکنند، در مدینه زندگى کرده است. شخصیت محبوب، بزرگ، شریف، نجیب، اصیل و عالم. او به معاویه نامه مى‏نویسد؛ نامه‏اى که اگر هر کسى به هر حاکمى بنویسد، جزایش کشته شدن است.

معاویه باعظمت تمام این نامه را مى‏گیرد، مى‏خواند، تحمّل مى‏کند و چیزى نمى‏گوید. اگر در همان اوقات هم کسى مى‏گفت که در آینده نزدیکى، این مرد محترم شریفِ عزیزِ نجیب که مجسّم‏کننده اسلام و قرآن در نظر هر بیننده است، ممکن است به دست همین امّت قرآن و اسلام کشته شود ـ آن هم با آن وضع ـ هیچ‏کس تصوّر هم نمى‏کرد؛ اما همین حادثه باورنکردنى، همین حادثه عجیب و حیرت‏انگیز، اتفاق افتاد.

چه کسانى کردند؟ همان‏هایى که به خدمتش مى‏آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى‏کردند. این یعنى چه؟ معنایش این است که جامعه اسلامى در طول این پنجاه سال، از معنویت و حقیقت اسلام تهى شده است. ظاهرش اسلامى است؛ اما باطنش پوک شده است. خطر اینجاست. نمازها برقرار است، نماز جماعت برقرار است، مردم هم اسمشان مسلمان است و عدّه‏اى هم طرفدار اهل‏بیت‏اند.13

وضعیت خواص

مطلب دیگرى که باید مطرح نمود این است که خواص در این پنجاه سال چگونه شدند که کار به آنجا رسید؟ رهبر انقلاب اسلامى با اشاره به نمونه‏هایى از دنیاپرستى و مال‏دوستى و فساد خواص، به تشریح وضعیت خواص جامعه از زمان رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا قیام عاشورا مى‏پردازد:من دقت که مى‏کنم، مى‏بینم همه چیز تکان خورد؛ هم عبودیت، هم معرفت، هم عدالت، هم محبت. این چند مثال را عرض مى‏کنم که عین تاریخ است. سعیدبن عاص یکى از بنى‏امیه و قوم و خویش عثمان بود. بعد از ولیدبن عقبه‏بن ابى‏معیط، سعیدبن عاص روى کار آمد، تا کارهاى او را اصلاح کند. در مجلس او، فردى گفت که طلحه‏بن عبداللّه، چقدر جواد و بخشنده است؟ لابد پولى به کسى داده بود، یا به کسانى محبتى کرده بود که او دانسته بود. یک مزرعه خیلى بزرگ به نام «نشاستج» در نزدیکى کوفه بوده است.

در نزدیکى کوفه، سرزمین‏هاى آباد و حاصل‏خیزى وجود داشته است که این مزرعه بزرگ کوفه، ملک طلحه، صحابى پیامبر در مدینه، بوده است. سعیدبن عاص گفت: کسى که چنین ملکى دارد، باید هم بخشنده باشد! اگر من مثل نشاستج را داشتم، گشایش مهمى در زندگى شما پدید مى‏آوردم؛ چیزى نیست که مى‏گویید او جواد است! حال شما این را با زهد زمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر مقایسه کنید و ببینید که بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگى‏اى داشتند و به دنیا با چه چشمى نگاه مى‏کردند.

حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به اینجا رسیده است. در ماجراى دیگر، مسلمانان رفتند افریقیه ـ یعنى همین منطقه تونس و مغرب ـ را فتح کردند و غنایم را بین مردم و نظامیان تقسیم نمودند. خمس غنایم را باید به مدینه بفرستند. در تاریخ ابن‏اثیر دارد که خمس زیادى بوده است که به مدینه فرستاده‏اند. خمس که به مدینه رسید، مروان‏بن حکم آمد و گفت: همه‏اش را به پانصد هزار درهم مى‏خرم؛ به او فروختند! پانصدهزار درهم، پول کمى نبود؛ ولى آن اموال، خیلى بیشتر از اینها ارزش داشت.

یکى از مواردى که بعدها به خلیفه ایراد مى‏گرفتند، همین حادثه بود. البته خلیفه عذر مى‏آورد و مى‏گفت این رَحِم من است؛ من «صله رحم» مى‏کنم و چون وضع زندگى‏اش هم خوب نیست، مى‏خواهم به او کمک کنم! بدین ترتیب، خواص در مادیات غرق شدند. ماجراى بعدى در مورد ولیدبن عقبه ـ حاکم کوفه و از بنى‏امیه و از خویشاوندان خلیفه ـ است.

وقتى که وارد شد، همه تعجب کردند؛ یعنى چه؟ آخر این آدم، آدمى است که حکومت به او بدهند؟! چون ولید، هم به حماقت معروف بود، هم به فساد! این ولید، همان کسى است که آیه شریفه «إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا» درباره اوست. قرآن اسم او را «فاسق» گذاشته است. این، متعلّق به زمان پیامبر است. معیارها و ارزش‏ها و جابه‏جایى آدم‏ها را ببینید! این آدمى که در زمان پیامبر، در قرآن به نام «فاسق» آمده بود و همان قرآن را هم مردم هر روز مى‏خواندند، در کوفه حاکم شده است! خواص در مدّت این چند سال، کارشان به اینجا رسید.

البته این موارد، مربوط به زمان خلفاى راشدین است که مواظب بودند، مقید بودند، اهمیت مى‏دادند، پیامبر را سال‏هاى متمادى درک کرده بودند، فریاد پیامبر هنوز در مدینه طنین‏انداز بود و کسى مثل على‏بن ابى‏طالب در آن جامعه حاضر بود. بعد که قضیه به شام منتقل شد، مسئله از این حرف‏ها بسیار گذشت.

این نمونه‏هاى کوچکى از خواص است. البته اگر کسى در همین تاریخ ابن‏اثیر، یا در بقیه تواریخِ معتبر در نزد همه برادران مسلمان ما جست‏وجو کند، نه صدها، که هزاران نمونه از این قبیل هست. طبیعى است که وقتى عدالت نباشد، وقتى عبودیت خدا نباشد، جامعه پوک مى‏شود؛ آن وقت ذهن‏ها هم خراب مى‏شود.

یعنى در آن جامعه‏اى که مسئله ثروت‏اندوزى و گرایش به مال دنیا و دل بستن به حُطام دنیا به این‏جاها مى‏رسد، در آن جامعه کسى هم که براى مردم معارف مى‏گوید... کعب‏الاحبار یهودى تازه‏مسلمانى که پیامبر را هم ندیده است! او در زمان پیامبر مسلمان نشده است، زمان ابى‏بکر هم مسلمان نشده است؛ زمان عمر مسلمان شد، و زمان عثمان هم از دنیا رفت! این کعب، قطب علماى یهود بود، که آمد مسلمان شد؛ بعد بنا کرد راجع به مسائل اسلامى حرف زدن!

او در مجلس جناب عثمان نشسته بود که جناب اباذر وارد شد؛ چیزى گفت که اباذر عصبانى شد و گفت که تو حالا دارى براى ما از اسلام و احکام اسلامى سخن مى‏گویى؟! ما این احکام را خودمان از پیامبر شنیده‏ایم. وقتى معیارها از دست رفت، وقتى ارزش‏ها ضعیف شد، وقتى ظواهر پوک شد، وقتى دنیاطلبى و مال‏دوستى بر انسان‏هایى حاکم شد که عمرى را با عظمت گذرانده و سال‏هایى را بى‏اعتنا به زخارف دنیا سپرى کرده بودند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنین کسى سررشته‏دار امور معارف الهى و اسلامى مى‏شود. این مربوط به خواص است.

آن وقت عوام هم که دنباله‏رو خواصند. وقتى خواص به سمتى رفتند، دنبال آنها حرکت مى‏کنند. بزرگ‏ترین گناه انسان‏هاى برجسته این است که اگر انحرافى از آنها سر بزند، انحرافشان موجب انحراف بسیارى از مردم مى‏شود. وقتى دیدند سدها شکست، وقتى دیدند کارها برخلاف آنچه که زبان‏ها مى‏گویند، جریان دارد و برخلاف آنچه که از پیامبر نقل مى‏شود، رفتار مى‏گردد، آنها هم آن طرف حرکت مى‏کنند. عبرت، اینجاست.14

مقام معظّم رهبرى با تأسى به آیات قرآن کریم، دلایل به وجود آمدن این وضع را فراموش شدن معنویت، و دنیاطلبى برشمرده و مى‏فرماید:قرآن جواب را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‏کند. آن آیه این است که مى‏فرماید: «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّا.» (مریم: 59) دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یکى، دور شدن از ذکر خدا، که مظهر آن نماز است.

فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگى جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى کنار گذاشتن. دوم، دنبال شهوت‏رانى‏ها رفتن؛ دنبال هوس‏ها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبى. به فکر جمع‏آورى ثروت، جمع‏آورى مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمان‏ها را فراموش کردن. این، درد اساسى و بزرگ است.

ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمان‏خواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ اینکه دیگرى جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد. دنیاى امروز، دنیاى دروغ، دنیاى زور، دنیاى شهوت‏رانى و دنیاى ترجیح ارزش‏هاى مادى بر ارزش‏هاى معنوى است.

این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرن‏هاست که معنویت در دنیا رو به افول و ضعف بوده است. پول‏پرست‏ها و سرمایه‏دارها تلاش کرده‏اند که معنویت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادى در دنیا چیده‏اند که در رأسش قدرتى از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بى‏اعتناتر به فضایل انسانى و نسبت به انسان‏ها بى‏رحم‏تر مثل قدرت آمریکاست. این مى‏آید در رأس و همین‏طور، مى‏آیند تا مراتب پایین‏تر. این، وضع دنیاست.15

اگر امام حسین علیه‏السلام دعوت هم نمى‏شد، این قیام تحقق پیدا مى‏کرد. امام حسین باید این حرکت را انجام مى‏داد، تا نشان بدهد که دستور کار، در یک چنین شرایطى، براى مسلمان چیست. نسخه را به همه مسلمان‏هاى قرن‏هاى بعدى نشان داد. یک نسخه‏اى نوشت؛ منتها نسخه حسین‏بن على، نسخه لفاظى و حرافى و «دستور بده، خودت بنشین» نبود؛ نسخه عملى بود. او خودش حرکت کرد و نشان داد که راه این است.

ایشان از قول پیغمبر نقل مى‏کند که آن وقتى که شما دیدید که اسلام کنار گذاشته شد؛ ظالمین بر مردم حکومت مى‏کنند، دین خدا را تغییر مى‏دهند، با فسق و فجور با مردم رفتار مى‏کنند، آن کسى که در مقابل این وضع، نایستد و قیام نکند، خداى متعال با این آدم ساکت و بى‏تفاوت هم مثل همان کسى که «مستحلّ حرمات اللَّه» است، رفتار خواهد کرد. این نسخه است. قیام امام حسین این است. در راه این قیام، جان مطهر و مبارک و گران‏بهاى امام حسین که برترین جان‏هاى عالم است، اگر قربانى شود به نظر امام حسین، بهاى زیادى نیست.16

قیام آن روز و جامعه امروز

رهبر انقلاب اسلامى با اشاره به عزتمند بودن حرکت امام حسین علیه‏السلام در اوج مظلومیت، لزوم عزتمند بودن هر حرکت و اقدام عاشورایى را یادآور شده و مى‏افزاید:انقلاب اسلامى آمد تا این بساط جهانى را، این ترتیب غلط جهانى را بشکند و ترتیب جدیدى درست کند. اگر آن ترتیب مادى جهانى باشد، معلوم است که شهوتران‏هاى فاسد روسیاه و گمراه باید در رأس کار باشند و انسان بافضیلت منورى مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتى، جاى امام در جامعه نیست.

وقتى زور حاکم است، وقتى فساد حاکم است، وقتى دروغ حاکم است و وقتى بى‏فضیلتى حاکم است، کسى که داراى فضیلت است، داراى صدق است، داراى نور است، داراى عرفان است و داراى توجه به خداست، جایش در زندان‏ها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاه‏هاست. وقتى مثل امام بر سر کار آمد، یعنى ورق برگشت؛ شهوت‏رانى و دنیاطلبى به انزوا رفت، وابستگى و فساد به انزوا رفت، تقوا بالاى کار آمد، زهد روى کار آمد، صفا و نورانیت آمد، جهاد آمد، دلسوزى براى انسان‏ها آمد، رحم و مروّت و برادرى و ایثار و ازخودگذشتگى آمد.

امام که بر سر کار مى‏آید، یعنى این خصلت‏ها مى‏آید؛ یعنى این فضیلت‏ها مى‏آید؛ یعنى این ارزش‏ها مطرح مى‏شود. اگر این ارزش‏ها را نگه داشتید، نظام امامت باقى مى‏ماند. آن وقت امثال حسین‏بن على علیه‏السلام، دیگر به مذبح برده نمى‏شوند. اما اگر اینها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجى را از دست دادیم چه؟ اگر به جاى توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهى، به فکر تجملات شخصى خودمان افتادیم چه؟

اگر جوان بسیجى را، جوان مؤمن را، جوان با اخلاص را که هیچ چیز نمى‏خواهد جز اینکه میدانى باشد که در راه خدا مجاهدت کند در انزوا انداختیم و آن آدم پرروى افزون‏خواه پرتوقع بى‏صفاى بى‏معنویت را مسلط کردیم چه؟ آن وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله بین رحلت نبى اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و شهادت جگرگوشه‏اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلى کوتاه‏تر ممکن است بشود و زودتر از این حرف‏ها، فضیلت‏ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند.

اینجا کربلا و امروز هم روز عاشوراست. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافى که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم. عبرت‏گیرى از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‏گیر شود. عده‏اى مسائل را اشتباه گرفته‏اند. دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط ـ فرهنگ فساد و فحشا ـ سعى مى‏کند جوان‏هاى ما را از ما بگیرد. کارى که دشمن از لحاظ فرهنگى مى‏کند، یک «تهاجم فرهنگى»، بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگى» یک «غارت فرهنگى» و یک «قتل‏عام فرهنگى» است. امروز دشمن این کار را با ما مى‏کند. چه کسى مى‏تواند از این فضیلت‏ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنى که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مى‏تواند بایستد و از فضیلت‏ها دفاع کند.

کسى که خودش آلوده و گرفتار است که نمى‏تواند از فضیلت‏ها دفاع کند! این جوان با اخلاص مى‏تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‏هاى اسلامى مى‏تواند دفاع کند. لذا، چندى پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهى از منکر کنند.» الان هم عرض مى‏کنم: نهى از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعى شماست. امروز مسئولیت انقلابى و سیاسى شما هم هست.17

نتیجه‏گیرى

امام حسین علیه‏السلام، در عاشوراى سال 61ق قیامى برپا نمود که دنیاى اسلام را نه تنها در آن روز، بلکه در همه تاریخ، بیدار و آگاه کرد. اینکه امام حسین علیه‏السلام براى حکومت در کوفه دعوت شدند و به آنجا حرکت کردند، ظواهر کار بود. از دیدگاه مقام معظّم رهبرى، قیام امام حسین علیه‏السلام داراى دو نتیجه احتمالى در انجام هدف اصلى ایشان بود. یک نتیجه احتمالى از مبارزه امام آن بود که بتواند بر حکومت یزید، پیروز شود و حکومت را در مسیر صحیح خود بیندازد.

اگر این‏گونه مى‏شد، مسیر تاریخ به نفع استقرار حاکمیت واقعى اسلام در همان زمان تغییر مى‏یافت. وجه دیگر این بود که امام نتواند به هر دلیل پیروزى سیاسى و نظامى را به دست آورد و با خون، مظلومیت و زبانى که تاریخ آن را تا ابد فراموش نخواهد کرد، حرف خود را به صورت یک جریان مداوم غیرقابل انقطاع به جریان بیندازد.

اگرچه به خاطر کوتاهى دیگران، مقصود اول حاصل نشد، اما امام علیه‏السلام به مقصود و هدف والاى خود رسید؛ یعنى چیزى که هیچ قدرتى نمى‏توانست آن را از امام بگیرد و آن، قدرتِ رفتن در میدان شهادت و تقدیم جان و عزیزان در راه احیاى دین و تجدید بناى نظام اسلامى بود. از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، قیام عاشورا از دو منظر «درس‏ها» و «عبرت‏ها» قابل تأمّل است. ما امروز یک جامعه اسلامى هستیم.

باید بدانیم آن جامعه، چه آفتى پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ بى‏اعتنایى به اصول اسلام و انقلاب، کم‏رنگ کردن شعارها و مطرح کردن همه چیز با محاسبات مادى، جامعه را به آنجا خواهد برد که به چنان وضعى برسد. نظام اسلامى، با بصیرت، ایمان، همت‏هاى بلند، مطرح شدن آرمان‏ها، و زنده نگاه داشتن شعارها به وجود مى‏آید، حفظ مى‏شود و پیش مى‏رود.

درس‏ها و عبرت‏هاى عاشورا، همان چیزى است که جامعه اسلامى در شرایط کنونى به آن نیاز دارد. در حالى که مفاهیم و ارزش‏هاى والاى اسلام ناب محمدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، آماج کینه‏توزى کج‏اندیشان و مغرضان سیاست‏باز قرار گرفته و در گردباد توطئه‏ها به فراموشى سپرده مى‏شوند، بهره‏گیرى از پیام‏ها و آموزه‏هاى قیام عاشورا، مى‏تواند فرهنگ عمومى جامعه را در جهت اهداف انقلاب اسلامى غنا ببخشد و نواقص موجود را مرتفع سازد. ناگفته پیداست که در این زمینه، ضرورت توجه مسئولان و برنامه‏ریزان اجتماعى، فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و به ویژه نخبگان جامعه، کاملاً احساس مى‏شود.

پی نوشت:

1ـ دیدار جمعى از اقشار مختلف قم، 19 دى 1386.

2ـ بنگرید به مقالات: حسن رضایى‏مهر، «نقش خواص در شکل‏گیرى حادثه عاشورا»، معرفت، ش 86، بهمن 1383؛ محسن رنجبر، «برداشت دنیاگرایانه از قیام عاشورا»، معرفت، ش 65، اردیبهشت 1382؛ شمس‏اللّه مریجى، «عاشورا پیامد تغییر ارزش‏ها»، معرفت، ش 56، مرداد 1381؛ بهجت یزدخواستى و محسن موحدیان، «تأثیر انقلاب عاشورا بر انقلاب اسلامى ایران»، پژوهشنامه متین، ش 47، تابستان 1379.

3ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 19 خرداد 1374.

4ـ همان.

5ـ همان.

6ـ محمدابراهیم آیتى، گفتار عاشورا، ص 125.

7ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 19 خرداد 1374.

8ـ در دیدار با مسئولان نظام، 27 اسفند 1380.

9ـ بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 19 خرداد 1374.

10ـ در دیدار با فرماندهان گردان‏هاى عاشوراى بسیج، 22 تیر 1371.

11ـ همان.

12ـ همان.

13ـ بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نمازجمعه، 18 اردیبهشت 1377.

14ـ همان.

15ـ در دیدار با فرماندهان گردان‏هاى عاشوراى بسیج، 22 تیر 1371.

16ـ دیدار با مردم قم، 19 دى 1387.

17ـ در دیدار با فرماندهان گردان‏هاى عاشوراى بسیج، 22 تیر 1371

مرضیه مروتى-  اکبر اجرایى

منبع: معرفت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:15  توسط اردشیرقویدست  | 

امام حسین (ع) شخصیتی محدود به یک مذهب و یا یک عده خاص نیست، بلکه عظمت قیام ایشان و فداکاری‌هایش، درسی به تاریخ داده است که مذاهب دیگر نتوانسته‌اند خاموش بمانند و دانشمندان غیر مسلمان سخن‌های بسیاری در وصف ایشان به میان آورده‌اند.

امام حسین (ع) شخصیتی محدود به یک مذهب و یا یک عده خاص نیست، بلکه عظمت قیام ایشان و فداکاری‌هایش، درسی به تاریخ داده است که مذاهب دیگر نتوانسته‌اند خاموش بمانند و دانشمندان غیر مسلمان سخن‌های بسیاری در وصف ایشان به میان آورده‌اند. در این نوشتار مختصر، سخنان تعدادى از بزرگان و متفکّران جهان را درباره امام حسین (ع) را نشر داده ایم که در زیر می‌خوانید:

امام حسین (ع) از منظر متفکران و دانشمندان جهان

ماهاتما گاندی (رهبر استقلال هند):

من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‏ ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین پیروی کند.

محمد علی جناح (قاید اعظم پاکستان):

هیچ نمونه‏‌ای از شجاعت، بهتر از آن که امام حسین از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی ‏شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نمایند.

چارلز دیکنز (نویسنده معروف انگلیسی):

اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته ‏های دنیایی بود، من نمی ‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی):

بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند؛ آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌شود اهمیت ‏ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی):

آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته با حزن و درد نگردد؟! حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

فردریک جمس:

درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییرناپذیرند و هم چنین می‌رساند که هر گاه کسی برای این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

ل. م. بوید:

در طی قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته ‏اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند شرکت کرده‏ ام، هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

واشنگتن ایروینگ (مورخ آمریکایی):

برای امام حسین (ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن بر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسیولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی ‏داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت، و در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک، و در روی ریگ‌های تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر است.‌ای پهلوان و‌ای نمونه شجاعت و‌ای شهسوار من،‌ای حسین!

توماس ماساریک:

گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (ع) یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین (ع) مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

موریس دوکبری:

در مجالس عزاداری حسین گفته می‌شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیردستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم..

ماربین آلمانی (خاور شناس معروف):

حسین (ع) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه در ظاهر عظیم و استوار باشد، ولی در برابر حق و حقیقت، چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.

بنت الشاطی:

زینب، خواهر حسین بن علی (ع) لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسی پس از عاشورا، هم، چون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.

لیاقت علی خان (نخستین نخست وزیر پاکستان):

این روز محرم، برای مسلمانان سراسر جهان معنای بزرگی دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک‏ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسین (ع) در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می‌رفت. این درس به ما می‌آموزد که مشکلات و خطر‌ها هر چه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از راه حق و عدالت منحرف شویم.

جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی):

وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می ‏کرد، آنان می‌گفتند: "چه مبلغ می‌دهی؟ ".

اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم؛ اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.

عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری):

جنبش حسین، یکی از بی نظیرترین جنبش‌های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است... دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نکرد و از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.

احمد محمود صبحی (نویسنده)

اگر چه حسین بن علی (ع) در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد؛ اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین (ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضت‌های دیگر را در پی داشت، تا آن جا که حکومت اموی ساقط شد و ندای خونخواهی حسین (ع)، فریادی شد که با آن تخت‌ها و حکومت‌ها را به لرزه درآورد.

آنتوان بارا (نویسنده مسیحی)

اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم

گیبون (مورخ انگلیسی):

با آن که مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، اما سختی‌ها و مشکلاتی که حضرت حسین «ع» تحمل نموده، احساسات سنگین دل‏ترین خواننده را بر می ‏انگیزد، چندان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد.

نیکلسون (خاورشناس معروف)

بنی امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و، چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید:دین بر ضد فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابر این، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین «ع» به گردن بنی امیه است.

سر پرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی):

حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‏‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هر کسی که آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

تاملاس توندون (رییس سابق کنگره ملی هندوستان):

این فداکاری‌های عالی از قبیل شهادت امام حسین (ع)، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند و یادآوری شود.

عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری)

حسین (ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزاد مردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

طه حسین (دانشمند و ادیب مصری)

حسین (ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود؛ اما حسین، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.

عبدالحمید جودة السحار (نویسنده مصری)

حسین (ع) نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن در دهد؛ زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین به این کار‌ها راضی نمی‌شد، گر چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری)

داستان حسین عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزو‌ها به شمار می‌آورد، چندان که برای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

العبیدی (مفتی موصل)

فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره‏‌ای است، هم چنان که مسببین آن نیز نادره‏ اند... حسین بن علی (ع) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیمبر اکرم (ص) وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، "سرور شهیدان"محسوب شد و در تاریخ ایام، "پیشوای اصلاح طلبان"به شمار رفت؛ آری، به آن چه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:59  توسط اردشیرقویدست  | 

به گزارش خبرنگار حوزه کلینیک  گروه علمی پزشكی باشگاه خبرنگاران جوان، در این گزارش جدیدترین دانستنی‌های روز پزشکی که هر روز با آن سر و کار دارید را دنبال می‌کنیم.

عوارض نخوردن شام

این روز‌ها می‌شنویم که برای کاهش وزن یا سلامتی بیشتر، بهتر است شب‌ها شام نخوریم اما به دلایل زیر این نظریه ها اشتباه است: خالی نگه داشتن معده به مدت طولانی سبب تجمع مایعات مضر در آن می‌شود. اگر به موقع شام خورده نشود ، در نوبت بعدی یعنی صبحانه یا نهار به دلیل گرسنگی زیاد سلول‌ها، ولع شما به غذا بیشتر شده و چاق‌تر خواهید شد. خالی بودن معده در خواب باعث می‌شود که طبیعت به تحلیل رطوبت اصلی بدن که برای تغذیه سلول‌ها لازم است، بپردازد که منجر به ضعف عمومی می‌گردد.

//////

فواید توت خشک

توت خشک منبع بسیار غنی از آهن و پروتین است و می‌تواند در رفع کم‌خونی و نیز افزایش انرژی موردنیاز بدن، بدون نگرانی از چاقی و اضافه وزن موثر باشد. همچنین دارای آنتی اکسیدان، فیبر، انواع ویتامین، تانن، املاح معدنی، پکتین و سقز و البته پرکالری است. جالب است بدانید که هر فنجان توت حاوی ۰.۹ گرم پروتئین است.

توت بهترین قند طبیعی،کاهنده کلسترول بد خون، ضد سرطان و بیماری قلبی، سرشار از فیبر و ملین است. دشمن اضطراب و عصبانیت، حاوی آهن و داروی کم خونی است. بهتر است توت خشک را جایگزین قند کنید.

فواید شگفت انگیز خوردن میخک/نوشیدنی های مبارز/شب زنده داغری کودکان چه عوارضی خواهد داشت؟/فواید توت خشک چیست؟/بهترین جنس لباس را بشناسید؟
چای یا قهوه؟

قهوه می تواند موجب کاهش ریسک ابتلا به بیماری‌های پارکینسون و دیابت نوع دو شود. مصرف این نوشیدنی ریسک ابتلا به بعضی سرطان‌ها از جمله سرطان مخاط رحم و سرطان پوست غیر ملانومی را کم می‌کند.

چای موجب کاهش ریسک ابتلا به سرطان، بیماری قلبی عروقی، پوکی استخوان و بیماری لثه می شود. این عناصر شامل انواع آنتی اکسیدان‌ها و پلی فنول‌ها می‌شوند، موادی که احتمالاً به کاهش فشار خون، کم شدن روند افت شناختی، کاهش ریسک وقوع سکته‌ی مغزی و بهبود روند کاهش وزن کمک خواهد کرد.

چای تنها به یک دلیل به قهوه برتری دارد که آن وجود آنتی اکسیدان‌ها و پلی فنول‌های فراوان در چای است.تحقیقات نشان داده کسانی که هر دو نوشیدنی چای و قهوه را به صورت روزانه مصرف می‌کنند، در مقایسه با کسانی که فقط قهوه می‌نوشند، خطر مرگ در آن‌ها کمتر است.

//////


بیشتر بخوانید: مصرف میوه خشک درد یا درمان؟ / اثرات مفید روغن زیتون را دست کم نگیرید


خصوصیات لباس با جنس پنبه

الیاف های پنبه نرم و جاذب هستند و تنفس طبیعی دارند. به همین خاطر برای لباس و لباس زیر مناسب هستند. الیاف های پنبه در فصل گرما و تابستان هدایت کننده خوبی در برابر گرما هستند. الیاف پنبه به علت ساختار منحصر به فرد خود تنفس طبیعی دارند و از الیاف مصنوعی که از نفت تولید می‌شوند پوشش بسیار راحت تری دارند. الیاف پنبه تا ۲۷ درصد از وزن خود می‌توانند آب نگه دارند. الیاف پنبه نمی‌توانند بار الکتریکی را حفظ کنند بنابراین از چسبیدن اصطحکاکی لباس به بدن جلوگیری می‌کنند.

//////

شب زنده داری کودکان 

کودکانی که به مدت زیادی در شبانه روز از تبلت یا تلفن همراه استفاده کنند و بدون اینکه فعالیت هایی همچون خمیر بازی، نگه داشتن قیچی در دست و خط خطی کردن با مداد و مداد رنگی داشته باشند، عوارض بدی در بدن آنها ایجاد می‌شود. این موضوع موجب می شود که در بزرگسالی به دلیل نداشتن همین فعالیت ها به ظاهر ساده در عضلات شانه، آرنج و مچ که برای نوشتن مهم است مشکل ایجاد کند.

//////

برای تقویت بینایی‌تان، شلیل بخورید!

شلیل حاوی پروتئین است، ماده مغذی مهمی که سلامت چشم‌ها را بهبود می‌بخشد و به کاهش ریسک تباهی لکه زرد در اثر افزایش سن کمک می‌کند. طبق تحقیقات، پروتئین نوعی آنتی اکسیدان بسیار قوی هم هست که به کاهش ریسک ابتلا به آب مروارید هسته‌ای کمک می‌کند به علاوه، بتاکاروتن موجود در این میوه به ترکیب ویتامین A در بدن کمک می‌کند. در حفظ سلامت چشم‌ها نقش دارد و از نابینایی و بیماری خشک چشمی جلوگیری می‌کند.

//////

علت ورم پا چیست؟

علل ورم پا می‌تواند نشستن یا ایستادن طولانی یا پوشیدن جوراب‌های تنگ باشد که بعد از استراحت بهبود می‌یابد.البته علائم دیگری همانند نارسایی کلیه‌ها، نارسایی قلبی،کبد چرب وجود دارد.

//////
چه اتفاقی در بدنتان می‌افتد اگر روزی دو عدد میخک بخورید؟

میخک از لخته شدن خون جلوگیری خواهد کرد. می تواند قند خون شما را پایین بیاورد. سیستم ایمنی بدن را قوی و در نتیجه مرتب سرما نخواهید خورد. به شدت به هضم غذا کمک می‌کند، درد دندان ها را از بین می‌برد، نفستان بوی خوبی خواهد داد، غنی از آنتی اکسیدان است که به داشتن کبد سالم کمک خواهد کرد، وجب کاهش درد و التهاب می شود و برای گرم کردن  مفاصل بسیار خوب است.

//////

دانه‌های قرمزی که مانع از پیری زودرس می‌شود

در بین خواص متعدد انگورقرمز میزان آنتی اکسیدان رسوراترول آن چشمگیر است، چون مانع از پیری زودهنگام و آسیب‌های سلولی می‌شود. انگور قرمز در پوست و همچنین هسته‌های خود حاوی آنتی اکسیدانی به نام رسوراترول است که به «مولکول جوانی» شهرت دارد. رسوراترول یک عامل حفاظت کننده موجود در انگور است که به صورت سدی در برابر مهاجمان بیرونی عمل می‌کند. این ترکیب در صنعت داروسازی در ترکیب بسیاری از محصولات مربوط به سلامتی استفاده می‌شود.

//////


بیشتر بخوانید: بررسی رایج ترین علائم عفونت ریه و انواع آن


یکی از نشانه ها  بروز مشکل در درک و شناخت مسائل اطراف، افسردگی و اختلال در تمرکز است. افزایش دردهای بدن مانند سردرد، رنگ پریده شدن پوست، احساس تنگی نفس پس از انجام کارهای عادی و روزمره، بروز مشکلات گوارشی مانند تهوع، اسهال، بی اشتهایی و یا کاهش وزن، زخم‌های دهانی و متورم شدن زبان، ضعیف شدن حس چشایی است .

 چگونه می‌توان کمبود فولیک اسید را جبران کرد؟

ساده‌ترین روش برای تامین فولیک اسید تغییر رژیم غذایی است. سبزیجات سبز رنگ همانند کلم بروکلی، کلم بروکسل، اسفناج و مارچوبه بهترین منابع فولات هستند. مرکبات همچون پرتقال، لیموها و نارنگی، همچنین لوبیا، قارچ و غلات نیز ازدیگر منابع خوب فولیک اسید بشمار می‌روند.

//////

 آبلیمو را  چگونه تازه نگه داریم؟

برای پیشگیری از کپک زدن و خراب شدن آبلیمو، آبغوره و رب تازه‌ای که در خانه تهیه می‌کنید، می‌توانید از روغن استفاده کنید. پس از این که آبلیمو آماده شده است آن را درون ظرف‌های شیشه‌ای قرار دهید، باید روی آبلیمو یک قاشق روغن بریزید و شیشه را حرکت دهید تا روغن به تمام قسمت‌های روی ماده برسد. با این روش می‌توانید مانع از رسیدن هوای آزاد به آبلیمو شده و جلوی کپک زدن آن را بگیرید.

جوشاندن شیشه‌های حاوی آبلیمو
آبلیمو را درون شیشه ریخته و درب آن را خوب ببندید. سپس قابلمه را تا نیمه پر از آب کرده و اجازه بدهید تا آب به نقطه جوش برسد. در این مرحله شیشه‌های حاوی آبلیمو را درون آب قرار دهید. باید حدود ۱۰ دقیقه یا ۱۵ دقیقه شیشه‌ها را در آب به حالت جوشیدن نگه دارید. سپس آبلیمو به حالت استریل در می آید و می‌توانید تا مدت زمان نسبتاً طولانی از آن نگهداری کنید.

//////

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 15:31  توسط اردشیرقویدست  | 

به گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان، تو مپندار کربلا شهری است در ميان شهرها و نامی است در ميان نام‌ها؛  نه، كربلا حرم حق است و هيچ‌كس را جز ياران امام حسين(ع) راهی به سوی حقيقت نيست. كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير؛ ما می‌آييم تا بر خاک تو بوسه زنيم و آنگاه روانه‌ ديار قدس شويم.

آن شراب طهور که شنیده‌ای بهشتیان را می خورانند، میکده‌اش کربلاست و خراباتیانش این مستانند که این‌چنین بی سر و دست و پا افتاده‌اند. آن شراب طهور را که شنیده‌ای تنها تشنگان راز را می‌نوشانند، ساقی‌اش حسین(ع) است؛ حسین(ع) از دست یار می‌نوشد و ما از دست حسین(ع). (نوشته‌هایی از شهید آوینی)


 


شب‌ جمعه، شب زیارتی حضرت اباعبداللّه الحسین(علیه السلام) است؛ به همین مناسبت، در ادامه ۱۵ عکس باکیفیت از بین‌الحرمین، حرم مطهر امام حسین(ع) و حرم مطهر حضرت عباس(ع) را که مربوط به ایام مختلف و در قالب یک مجموعه تصاویر ارائه شده است مشاهده می‌کنید:

 

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

 

 

 

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

 

 

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

 

 

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

 

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

تصاویری از بهشت خدا روی زمین

ابزارک تصاویری از بهشت خدا روی زمین تصویر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 15:29  توسط اردشیرقویدست  |